تروریست

There was a time when they called us 'Ajams' [non-Arabs, or Persians], and we felt ashamed and wore turbans to look like the Arabs. They called us 'Rafidis' [a derogatory term used to refer to Shia Muslims],تا به روز سياه بنشينند and we concealed our love for our master [Imam Ali, cousin and son-in-law of Prophet Muhammad, and the first Shia Imam]. For years they attacked us and we only denied. Would anyone during those years come out and shout: 'Oh Tyrants! I am a Rafidi'? Yesterday, the tribe of blue-eyed blonds who had built a civilization out of hay and on the foundation of modern ignorance put chapeus on our heads so that we would be Westernized from head to toe. Those who would not comply were labeled 'reactionaries '. For years we tried to deflect this 'attack'. Today, they call any Muslim who sacrifices his life and fights to rub the nose of the arrogant and the bully into the dirt a terrorist. They are attacking and I'm now counter-attacking. So I shout: I'm an Ajam. I'm a Rafidi. I'm a reactionary. I'm a terrorist 

  ااسپتامبر - عکس اول

چرا « تروريــســت »؟

عده اي روزگاري به ما گفتند : عجم ! ننگمان امد . پس دستار بستيم تا چون عربها گرديم
روزگاري ديگر گفتند : رافضي ! پس ساليان دراز تقيه کرديم و عشق به مولايمان را پنهان ساختيم
پس براي ساليان سال انها « تک » کردند و ما فقط انکار کرديم . ايا در ان سالها کسي پيدا شد تا داد زند: که اي جباران عالم ! " من رافضي ام "
ديروز نيز قوم موبور چشم زاغ که بر پايه جاهليت مدرن تمدني پوشالي بنا کرده اند کلاه شاپو بر سرمان گذاشتند تا از فرق سر تا نوک پا فرنگي شويم . به انها که مطيع نشدند گفتند : مرتجع ! . سالها سعي کرديم تا اين « تک» را دفع کنيم
امروز به مسلماني که جانش را بکف گرفته پيکار مي کند تا پوزه مستکبر و قلدر را بخاک را بخاک بمالد مي گويند : تروريست !
انها « تک » مي کنند و من نه « پاتک » که بر « تک » شان « پاتک » مي زنم . پس فرياد ميزنم :
من عجم ام . من رافضي ام . من مرتجع ام .

من تروريـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــستم .

 


( نقد دين ستيزي و اشنايي بادين ستيزان )

 مطالب تروريست در وبلاگ « حق علي ( ع ) -  فدک فاطمه ( س ) »


توضيح : ضمن تشکر از جناب دوستدار بابت متن انگليسي ، عکسهاي حادثه ?? سپتامبر تزئيني است .

 ارشيوهاي تروريست ( لحظه اي ماوس را روي شماره ها نگه داريد تا از فهرست مطالب مطلع شويد ) :
اول دوم سوم چهارم پنجم ششم هفتم هشتم نهم دهم يازدهم دوازدهم

استدلال یک استاد دانشگاه!

بنام خدا

 «... یک سری نقاطی هستند که اصلا مشخص است که خودش ملاک تشخیص نادرست بودن نتایجی است که وزارت کشور اعلام کرده است مثلا آذربایجان و ترک زبان ها هیچ وقت فرزند خودشان را نمی گذارند که به کس دیگری رأی بدهند. ... خود من لر هستم و موسوی هم بارها گفته من داماد لرستان هستم. بنابر این اهالی لرستان موسوی را نمی گذارند به آقای احمدی نژاد رأی بدهند. این دو تا ملاک است و باقی موارد هم شبیه همین است ...»

مطالب فوق اظهاران خانم دکتر زهرا رهنورد نویسنده و بقول شوهرش : قرآن پژوه ، رئیس (سابق) و استاد دانشگاه الزهرا (س) در خصوص استدلال در باره تقلب در انتخابات است. البته ظاهراً ایشان یادشان رفته جوک گویی پدر فکری شوهرشان آقای خاتمی را که با پخش فیلمش قلب همه آذری زبانها را سوزاند و شوهر ایشان خم بر ابرو نیاوردند. در ثانی ملت ما هرگز قوم گرایی و قومیت را در اولویت قرار نداده است.

بعضی ها نه ترک اند و نه لر بلکه از بیخ عرب اند.

توضیح : قصد توهین به هیچ یک از اقوام نیست که اگر باشد شامل خود بنده هم می شود و البته " از بیخ عربند " هم نوعی مثل امروزی است.

این مصاحبه را نیز در خصوص همین موضوع و ایجاد بلوا و  اغتشاش توسط فرزندان آقای هاشمی رفسنجانی بخوانید.


حسن صباح

شکست اشرافیت

بسمه تعالی

با نظر به نتایج انتخابات در شهرهای استان و تحلیل دوست عزیزم مسعود قلعه در وبلاگ کشکول ، کاملاً معلوم است که این انتخابات ، انتخاب "مرگ اشرافیت" در مقابل "اشرافیت" بوده است.

کافی است فقط  رای شمیرانات را با اسلامشهر مقایسه کنید .

کافی است که به کانون "آتشفشانهای سینه های سوزان" (بخوانید: آشوبهای قول داده شده توسط آقای هاشمی رفسنجانی و همسر مکرمه ایشان!) توجه کنید : میدان ونک، میرداماد ، پاسداران و ... در نهایت خیابان شهید مطهری و ...

و اما ...

چند سوال :

١ - چرا صدا و سیما اخبار آشوبها را پوشش نمی دهد و یا اینکه چرا با تاخیر روزانه و آنهم بسیار محدود و منحصراً مصاحبه با آسیب دیده ها این موضوع را پوشش می دهد ؟

٢ -  چرا ملاقات رهبر معظم با بازنده اصلی انتخابات را با یک روز تاخیر پخش کرد؟

٣ - چرا سطل های آشغال به آتش کشیده شدند و شیشه بانکها شکست؟

۴ -  چرا پلیس ضد شورش با باتوم به اتومبیلهای پارک شده حمله و به آنها آسیب رساند ؟ و چرا به مردم بیگناه که در حال گذر از خیابان بودند هم حمله میکرد؟

۵ - چرا مترو عصر دیروز و در زمان راهپیمایی سبز پوشان عزادار به سمت میدان آزادی تعطیل بود؟

۶ - آیا فائزه هاشمی به کانادا برگشته است ؟  آیا پسران هاشمی دستگیر شده اند؟ و مهمتر از همه اینکه : آیا براستی  آقای هاشمی رفسنجانی از همه مناصب دولتی استعفا داده است؟ و آیا در صورت استعفا ، پذیرفته می شود؟

٧ - چرا دیروز پلیس با تجمع غیر قانونی و البته مردم آواره در خیابان انقلاب که بعلت ترافیک و تعطیلی مترو مشغول پیاده روی بودند برخورد نکرد و وضعیت را به آشوب نکشید.(منظور خود راهپیمایی است صرفنظر از حوادث بعد از متفرق شدن مردم ) و از آتشفشان سوزان خبری نشد؟! نگوییم که هواداران  دعوت به آرامش شده بودند که در این صورت تشنجات روزهای قبل به حساب آقایان نوشته می شود.

٨ - پریشب چرا به کوی دانشگاه حمله شد؟ گویا هنوز عده ای به فکر انتقام هستند.

و البته خیلی سوالات دیگر...

یا علی مدد 


حسن صباح

آتشفشان های سوزان!

بسمه تعالی

اول اینکه؛ ظاهراً پست های روز انتخابات و روز قبل غیر فعال شده بود.

دوم اینکه؛ ظاهراً اینبار هم اگر چه شیخ ساده لوح تمام شب را بیدار بود ولی اشتباهی فکر میکرده که "او" باید بیدار باشد بلکه باید "ننه جونش" که به رحمت خدا رفته بیدار می بود که خوب ...

سوم اینکه؛ هرچه با چشم مسلح و غیر مسلح در روز ٢٢ خرداد نگاه کردم خبری از " دود" در فضای کشور مشاهده نکردم . ظاهراً تنها دود " آتشفشانهای سوزان" سینه آقای هاشمی رفسنجانی جلوی چشمانش را تیره و تار کرده است !

چهارم اینکه ؛ ظاهراً انتخابات تمام شد و ما هم "بدخواهان" را شناختیم و هم همسویی رادیو بی بی سی و ...

زبیر ! طلحه ات را بردار و برو که شتر عایشه پی شد!

ضمناً ، داستان خواب شتر و سوگواری و مرثیه خوانی شیخ را در وبلاگ کشکول بخوانید.

تا بعد ....


حسن صباح

ستاد انتخابات قبله عشق

بسمه تعالی

السلام علیک یا صاحب التدبیر یا صاحب العصر والزمان(عج)

ای چشــمه نور ، انشــعابــاتــت کو؟               ای خانه ات آبــاد، خرابــاتـت کو؟

در شهر نشانه ای ز تبلیغ تو نیست               ای عشق ، ستاد انتخاباتـت کو؟

اگر رای دلهامان به سوی او بود ، اکنون در میان ما بود و ما فارغ از هر انتخاب دیگری...

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا


حسن صباح

غلط زیادی !

بسمه تعالی

خود بزرگ بینی باعث هر مفسده ای می شود . حتی ممکن است خود و فرزندان خود را به جای اسلام ، ایران ، انقلاب و ... هر چیز دیگری ببینیم.

گاهی انسان آنچنان خود را در حصار تقدس و حق می پندارد که حتی با کوچکترین تلنگر به سوی خدا هم تیراندازی می کند.

گاهی نیز محبت به فرزند باعث از بین رفتن همه محبت ها میگردد . فرزند شیرین تر از جان است و ثمره زندگی و چه بسیار بزرگانی که بخاطر خودشان هرگز حاضر نشدند به هیچ شیطانی سر خم کنند ولی بخاطر فرزندانشان از هیچ انحرافی فرو گذار نکردند.

نمونه این قبیل اشخاص ، زبیر پسر عمه امام علی (ع) است که همواره بین ایشان محبت جاری بود و حتی در ماجرای تحصن جوانان بنی هاشم در منزل فاطمه زهرا(س) و آتش زدن درب خانه و ... تنها کسی که به حمایت علی (ع) شمشیر کشید و به عمر حمله کرد زبیر بود که خالد بن ولید او را گرفت و شمشیرش را شکست. 

اما چه شد که روزی چون جمل مقابل پسر دایی اش که به حقانیتش هم ایمان داشت (و البته با نصیحت امام از جنگ کناره گرفت) ایستاد؟

امام علی (ع) در این خصوص فرموده است: زبیر با ما بود تا زمانیکه فرزندش (عبدالله بن زبیر نوه ابوبکر  ، بسیار تحت تاثیر خاله اش عایشه همسر رسول خدا بود) به سن رشد رسید(نقل به مضمون).

البته علاوه بر فرزند ، نباید تاثیر ثروت انباشته او را در دوران عثمان نادیده گرفت.

حالا چه شده است که آقای هاشمی رفسنجانی با یک کلمه حرف حق  البته انهم سربسته و در یک مناظره انتخاباتی انچنان برآشفته که نامه ای سرگشاده به ولایت می نویسد و از تهدید مقام ولایت به آتشفشان سوزان و ... می کند و از سکوت ایشان گله می نماید. گویا انتظار داشته که ایشان در حرم مطهر گوش رئیس جمهور را بپیچاند و صحنه به نفع دار و دسته هاشمی تغییر یابد؟

آقای هاشمی را چه شده است؟

نکند بعضی ها که خود را صاحب و مالک انقلاب می دانند می خواهند نقش زبیر را در تاریخ انقلاب بازی کنند.که البته  "غلط زیادی" است!

البته رهبری نیز پیش از این کسانی را که سعی می کنند جامعه را به تنش بکشانند به مردم معرفی نموده است : "هر کس در هر گوشه مملکت تشنجی با هر درجه‌ای ایجاد کند، یا خائن است و یا غافل"(نقل به مضمون از سخنرانی ایشان در حرم مطهر).

مواظب باش! بسیاری دودمانها بر باد رفته  و بسیار خاندان ها برچیده شده و بسیار خانه ها خراب...و براستی هم :

سرچشمه شاید گرفتن به بیل                  چو پر شد نشاید گرفتن به پیل

***

و ... اما ، آقای احمدی نژاد ! شما هم تروریست را نا امید کردید. چرا کوتاه آمدی برادر ترمز بریده؟! ترسیدی یا مصلحت اندیشی پیشه کردی؟

 


حسن صباح

سخنی با " ترمز بریده"!

بنام خدا

سخن تروریست با رئیس جمهور دهم!

الف ) خودمانی :

امروز در برابر یک "مرد " ترمز بریده یک جریان ایستاده است . جریان " ما نمی توانیم" !

جریان ما نمی توانیم از آنجایی آغاز شد که :

١ -  فرمانده ای که بعد ها حتی نتوانست از فرزند دلبند خود که "دل" در بند خاکریز دشمن داشت مواظبت نماید اعلام کرد که اگر "... تعداد ... تانک ، ... هلی کوپتر و ... جنگنده و ...و ... و ... نداشته باشیم قادر به ادامه جنگ نیستیم" و ایکاش ناتوانی خود را عنوان و کنار می رفت تا قهرمانانی که همیشه می توانند و می توانستند فرماندهی را به عهده گیرند. 

٢ - نخست وزیر و رئیس دولت وقت که امروز افتخار خود را " دولت جنگ" می داند عنوان کرد که " ... برای ادامه جنگ بودجه لازم را نداریم و ..." و ایکاش اجازه می داد فقط یک نفر دیگر هم خود را امتحان کند ... شاید آن یکی می توانست.

٣ - و ... و در این میان " کوسه ای که احمد را خورد" مثلث را کامل کرد و تصمیم بزرگ پذیرش قطعنامه را "ساخت"!

تروریست جنگ طلب نیست و خوب می داند که امامش تصمیم درستی گرفت ولی "جام زهر" همچنان عقده ای در دل همه تروریستهاست.جام زهر را امام از دست "مردم" توانایی که طاغوت را سرنگون کرده بودند و بیش از ٨ سال در برابر ستمگران عالم ایستاده بودند ننوشید بلکه از دست حلقه یاران "ناتوان" و بی عرضه این جام را سرکشید.

ب ) برون مرزی:

١ - در دوران سید خندان که آوازه " نمیگذارند" او همه جا را پر کرده بود و " گفتگوی تمدنها" یش تنها باعث همکاری او با غربیهای کافر در اشغال سرزمینهای مسلمان و طی دو جنگ نا برابر محاصره ایران توسط شیطان و هر روز یک حرکت انفعالی جدید ... و این جریان " ما نمی توانیم " پیشرفت کرد و از "مثلث" تبدیل شد به " مربع".

٢ - و در دوران این " ترمز بریده" ؛ او علاوه بر اینکه با پروژه هایی نظیر هلوکاست " توپ را در زمین دشمن بازی کرد" ، با حملات تهاجمی هر روز غربی های کافر را به حرکت انفعالی واداشت. و از نظر تروریست این یعنی " عزت". بخصوص که در این چهار سال دنیای اسلام و کفر با دو پیروزی بزرگ که همه کفار هر دو انها را پیروزی ایران نامیدند اتفاق افتاد : جنگ ٣٣ روزه حزب الله و جنگ ٢٢ روزه حماس با اسرائیل غاصب

٣ - جنگ ما با آمریکا حتمی است .دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد مگر اینکه یا ما سر خم کنیم یا انها و این جنگ هر چه زودتر رخ دهد ما برنده ایم و یا حداقل اینکه کمتر زیان می بینیم . چرا که در صورت ضربه دیدن از دشمن ؛ ایران نیمه آباد ویران شود بهتر است از اینکه ایران آباد فردا ویران گرددو در صورت پیروزی نیز ایران رو به رشد پیروز شده و نه ایران رشد یافته...

 

ج ) و در نهایت:

هر چند که آرزو بر هیچکس عیب نیست ولی تروریست با صدای رسا اعلام میکند :

آقای احمدی نژاد ! اگر اعلام کنی که تمام توان خود را بکار خواهی برد تا " هاشمی رفسنجانی ، موسوی ، خاتمی و رضایی " این "چهار ستون نمی توانیم" را بازنشسته سیاسی کنی و از رهبری بخواهی که اینان را از مجمع تشخیص براند " تروریست" به تو رای می دهد .

باور کن این رفراندوم شدنی است کافی است فقط بگویی :

" اعوذ بالله من الشیطان الرجیم"

 

والسلام.

 


حسن صباح

فرزندان انقلاب ، "انقلاب" را می خورند!

دوستش دارم هر چه که تو را به یادم آورد.

پس از سالها اسیر زندگی شدن ، دوباره سر به کوه و بیابان گذاشتم و از هر چه زندگی بود بریدم و در مسیری پا گذاشتم که سالها پیش پس از شنیدن پیام دردناک یار با زخمی که در تن و دل داشتم رهسپار شده بودم.

هیچ عاقلی طالب جنگ نیست مگر خون آشامان و ما هرگز طالب جنگ نبودیم بلکه آنچه بر ما زهر تر از جام زهر پیرمان بود بی خبری از اسراری بود که "جام زهر " را بر  امام مان نوشاند و جانشینان ایشان هرگز خم بر ابرو نیاوردند که چه شد که عاقبت جنگ ختم به " جام زهر " شد!

شب که مناظره نخست وزیر زمان جنگ را با آقای احمدی نژاد دیدم و صد البته موافق نظر ایشان بودم که "صاحب ردا و شال سبز و  تی شرت ها ، کتونی ها ، مانتو های سبز اهدایی " به جوانان ارغوانی نه موسوی که هاشمی رفسنجانی است و موسوی جز ملعبه دست هاشمی "چیز" دیگری نیست.

اما شوک این مناظره علاوه بر بنده بسیاری از تروریست ها و غیر تروریستها را از خواب محروم کرد. هر چند آنها برای شب نشینی و حسن صباح برای مرور خاطره های دور...

باید می رفتم و صبح ندمیده در انزوای کوهها و یاد از دست دادن "امام عشق " و تن به آتش بس " جانشین فرمانده کل قوا " و " جام زهر" و ... کوه و تنهایی و من !

براستی صرفنظر از صحیح یا غلط بودن افشاگری آقای احمدی نژاد ، باورم بر این است که روزگار هم تابع قانون نیوتن است : " هر عملی دارای عکس العملی است". دیروز کسانی که با بی عرضه گیشان باعث شدند امام با "آبرویش" با خدا معامله کند ، امروز فردی که روزگاران دراز زیر دست شان بوده آنچنان با آبرویشان بازی کرد که حتی اگر بار دیگر حاکم شوند باز هم رو سیاه تاریخ باقی خواهند ماند.

زمان بازخورد گیری از عملکرد مسئولین ، تقدس زدایی از آنان ،پاسخگویی به اعمال و تند روی های بی منطق  اوائل انقلاب ، حذف رقیب و منتقد و ... فرا رسیده است و گویا زمان "گوشت ریزی" پروار شده ها فرا رسیده است .

 براستی آیا "انقلاب فرزندان خود را می خورد" یا "فرزندان انقلاب ، انقلاب را می خورند" .

توضیح : نیامده ام که بمانم . آمده ام که دوستان بدانند که فعلاً " هستم" . اما  " جوانی کجایی که یادت بخیر"!

یا علی مدد.


حسن صباح

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مسعود قلعه


نویسندگان
مسعود قلعه


آرشیو من
دی ٩٥
بهمن ٩۳
آذر ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
شهریور ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
دی ۸۳
مهر ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
شهریور ۸۱


لینک دوستان
  ليست وبلاگ ها

پشتيبان تروريست



: لينکها ي سايتهاي مفيد
يکي از سايتهاي شيعه
سايت حوزه
محلي براي جوانان ايراني
بانک اطلاعات ايران

سايتي براي اموزش زبان

اموزش انلاين انگليسي

مترجم پارس

سايت دريچه

سايت خبري بازتاب

مستضعفين

مدارک علمي ايران





 

وبلاگهاي دوستان

 

حق علي - فدک فاطمه

الف

ارمانشهر

پايگاه بصير

سخني در باره تصوير 11سپتامبر


باور کنيد که حادثه 11سپتامبر را عملي انساني نمي دانم چه برسد به اينکه انرا عملي اسلامي بدانم . اما از اينکه اينبار توپ در زمين دشمن است خوشحالم . چرا نباشم ؟ مگر وقتي که امريکائي ها هواپيماي مسافري ما را با 290سرنشين بي گناه تکه تکه کردند ناراحت شدند که امروز من از ديدن اين صحنه ناراحت شوم؟ . مگر به فرمانده ناو ويسنس مدال افتخار ندادند ؟ از عملش راضي و خوشنود بودند که او را مفتخر به مدال شجاعت کردند . مگر سالها با حمايت از رژيم پهلوي خون اين مردم شريف را به شيشه نکردند ؟ مگر ناراحت شدند يا اکنون از کرده خود پشِمانند ؟ مگر جوشن و سهند و سبلان ما را ناجوانمردانه به قعر ابهاي نيلگون خليج فارس نفرستادند ؟ مگر ما به انها اعلان جنگ کرده بوديم ؟يا اينکه انها به ما اعلان جنگ کرده بودند ؟ دوستان جواني که جوشن و سهند و سبلان برايشان نامفهوم است مي توانند از حافظه بزرگتر هايشان کمک بگيرند يا از ارشيو روزنامه هاي مربوط به اواخر جنگ . دوستان من! جوشن وسهند و سبلان ناوچه هاي افتخار افريني بودند که با دلير مردانشان در روزهاي پاياني جنگ توسط ناوگانهاي پيشرفته امريکائي ها و با موشکهاي مدرن انها از راه دور هدف قرار گرفتند و ناجوانمردانه غرق شدندو...



 




 

 عمده مطالب پيشين


 

ترورچيست وهدف از ايجاداين وبلاگ

ترورهم نوعي اسلحه است

اولين تعريف از ترور

ترورخوب و بد از ديد امريکائيها

نظر ايات عظام

نمونه اي از سريه هاي پيامبر خدا

سريه ترور کعب ابن اشرف بدستور رسول خدا
جنگ تروريستي

پيامبران کسي را به اشاره نمي کشند

سريه ترور سفيان ابن خالد بدستور پيامبر

مد پرستي ديروز و امروز

پايگاه ابو بصير

سريه کشتن ( ترور ) ابو رافع يهودي

سريه عمروبن اميه ضمري در کشتن ( ترور ) ابوسفيان

داستان ترور عبدالله ابن ابي ابر منافق مدينه


 


ارشيو طبقه بندي شده

ارشيو اول

ارشيو دوم

ارشيو سوم

ارشيو چهارم

ارشيو پنجم

ارشيو ششم

ارشيو هفتم

ارشيو هشتم

ارشيو نهم

ارشيو دهم

ارشيو يازدهم

ارشيو دوازدهم

 


 







Blogroll Me!


 

خبرگزاري

 

SNN

 

IRIB NEWS

 

IRNA

 

ISNA

 

GHEST

 

BBC PERSIAN

 


 

اسلامي

 

رهنما

 

نورنت

 

حوزه

 

الشيعه

 

بنياد قران

 

تبيان

 

بلاغ

 

بانك اطلاعات اسلامي

 

اسلام هو

 

جستجو گر شيعي

 

رشد

 

اخبار شيعه

 

شيعه نت

 

پايگاه هاي شيعي

 

شيعه اسلام

 


 

ائمه

 

امام علي

 

امام حسين

 

امام رضا

 

حضرت مهدي

 

اجلاس مهدي

 

ظهور

 

منتظر

 


 

علما

 

امام خميني

 

أيت الله خامنه اي

 

آيت الله مصباح يزدي

 

آيت الله مطهري

 

آيت الله مكارم شيرازي

 

علامه فضل الله

 

آيت الله شاهرودي

 

سيد حسن نصرالله

 


 


 

 

مردي که حتي عرضه خودکشي نداشت

 

دهانش را کاويدند

اين شپشو ، همان « سردار قادسيه » است !!!


ديگر سايتها

 

افق

 

بسيجي

 

سبكبالان

 

صبح

 

كتابخانه جنگ

 

 

 


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0