تروریست

There was a time when they called us 'Ajams' [non-Arabs, or Persians], and we felt ashamed and wore turbans to look like the Arabs. They called us 'Rafidis' [a derogatory term used to refer to Shia Muslims],تا به روز سياه بنشينند and we concealed our love for our master [Imam Ali, cousin and son-in-law of Prophet Muhammad, and the first Shia Imam]. For years they attacked us and we only denied. Would anyone during those years come out and shout: 'Oh Tyrants! I am a Rafidi'? Yesterday, the tribe of blue-eyed blonds who had built a civilization out of hay and on the foundation of modern ignorance put chapeus on our heads so that we would be Westernized from head to toe. Those who would not comply were labeled 'reactionaries '. For years we tried to deflect this 'attack'. Today, they call any Muslim who sacrifices his life and fights to rub the nose of the arrogant and the bully into the dirt a terrorist. They are attacking and I'm now counter-attacking. So I shout: I'm an Ajam. I'm a Rafidi. I'm a reactionary. I'm a terrorist 

  ااسپتامبر - عکس اول

چرا « تروريــســت »؟

عده اي روزگاري به ما گفتند : عجم ! ننگمان امد . پس دستار بستيم تا چون عربها گرديم
روزگاري ديگر گفتند : رافضي ! پس ساليان دراز تقيه کرديم و عشق به مولايمان را پنهان ساختيم
پس براي ساليان سال انها « تک » کردند و ما فقط انکار کرديم . ايا در ان سالها کسي پيدا شد تا داد زند: که اي جباران عالم ! " من رافضي ام "
ديروز نيز قوم موبور چشم زاغ که بر پايه جاهليت مدرن تمدني پوشالي بنا کرده اند کلاه شاپو بر سرمان گذاشتند تا از فرق سر تا نوک پا فرنگي شويم . به انها که مطيع نشدند گفتند : مرتجع ! . سالها سعي کرديم تا اين « تک» را دفع کنيم
امروز به مسلماني که جانش را بکف گرفته پيکار مي کند تا پوزه مستکبر و قلدر را بخاک را بخاک بمالد مي گويند : تروريست !
انها « تک » مي کنند و من نه « پاتک » که بر « تک » شان « پاتک » مي زنم . پس فرياد ميزنم :
من عجم ام . من رافضي ام . من مرتجع ام .

من تروريـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــستم .

 


( نقد دين ستيزي و اشنايي بادين ستيزان )

 مطالب تروريست در وبلاگ « حق علي ( ع ) -  فدک فاطمه ( س ) »


توضيح : ضمن تشکر از جناب دوستدار بابت متن انگليسي ، عکسهاي حادثه ?? سپتامبر تزئيني است .

 ارشيوهاي تروريست ( لحظه اي ماوس را روي شماره ها نگه داريد تا از فهرست مطالب مطلع شويد ) :
اول دوم سوم چهارم پنجم ششم هفتم هشتم نهم دهم يازدهم دوازدهم

حقيقتی نهفته در جنگ بدر

بنام خدا

يک پرده از جنگ بدر

پس از شکست قريش در جنگ بدر و هنگامی که لشگر شکست خورده قريش بسوی مکه می گريخت و مسلمانان انها را تعقيب می کردند دو دستور  ـ يکی عمومی و ديگری خاص ـ از سوی پيامبر اکرم ( ص ) صادر شد :

دستور عمومی :  مسلمانان از کشتن افراد عادی  و که معمولا از ترس روسای خود در اين قبيل جنگها حاضر می شوند خودداری کنند .

دستور خاص : از کشتن بنی هاشم و بخصوص عباس بن عبدالمطلب ( عموی پيغمبر ) . نيز ابوالبختری بن هشام - که اين هردو در دوران محاصره مسلمانان در شعب ابوطالب کمکهای موثری به مسلمانان کرده بودند - خودداری نمايند .

عباس بهمراه عقيل از بنی هاشم اسير شدند .

ابوحذيفه - فرزند عتبه : عتبه بن ربيعه پدر هند جگر خوار که يکی از سه نفری بود که در جنگ تن به تن اول جنگ پس از زخمی کردن عبيده بدست امام علی ( ع ) و حمزه سيدالشهدا به درک واصل شد - يکی از مسلمانان مومن و مخلص و تنها اموی ( از ال اميه ) بود که در جنگ بدر با مسلمين بود و بر عليه مشرکين جنگيد در حالی که تمامی بستگانش از حمله پدر و برادر و عمو و خواهر زادگانش در صف کفار بودند و بيشترشان نيز بدست مسلمين - بخصوص امام علی (‌ع ) - کشته شدند .

ابو حذيفه ( که از قضا پسرش حذيفه نيز از ياران امام علی بود و بر عليه معاويه که با هم پسر دايی - پسر عمه بودند جنگيد و  بدست يکی از سرداران معاويه بن ابو سفيان بنام معاويه بن خديج بشهادت رسيد ) هنگامی که دريافت عباس عموی پيغمبر بنا بدستور رسول اکرم ( ص ) اسير شده است بخشم امده و درحالی که شمشير از نيام کشيده بود و برای کشتن عباس می رفت فرياد می زد :

- ايا ما پدران و فرزندان و برادرانمان را بکشيم ولی عباس - عموی پيغمبر - را زنده بگذاريم ؟! بخدا قسم با اين شمشير او را خواهم کشت .

امام علی ( ع ) جلوی وی را گرفت و شمشيرش را شکست و پيامبر نيز سخن وی را نشنيده گرفت و برو نياورد ولی خود حذيفه از گفتار خود سخت پشيمان شد و پيوسته می گفت : کفاره ان سخن نا بجای من شهادت در راه دين است  ( البته وی در جنگ يمامه بشهادت رسيد ) .

ابو حذيفه و عثمان ( شايد ) در انزمان تنها امويانی بودند که ايمان اورده بودند ( البته  عثمان در جنگ بدر شرکت نداشت ) و با توجه به حضور ابو حذيفه در اين جنگ در برابر قوم و خويش و اقربا و بخصوص در برابر برادر و پدر و عمويش نشان از ايمان قوی وی دارد و شايد اين خشم وی طبيعی و منطقی باشد ولی توجه شود که چنين شخصی با اين ايمان قوی نتوانست دستور پيامبرش را درک کند و يا حتی اندکی صبر پيشه سازد تا در فرصتی مناسب علت اين دستور را از خود پيامبر جويا شود .

و اما انچه در تمامی تواريخ ( چه شيعه و چه سنی ) ضبط است اينست که در اين جنگ ۷۰نفر از مشرکين که بيشترشان بزرگان و شجاعان انها بودند کشته شدند که ۳۳ تا ۳۶ نفر از انها بدست حيدر کرار علی بن ابيطالب ( ع ) کشته شدند (البته  وهابی ها ۲۳نفر را نام برده اند ) که از تمامی طوايف قريش بودند و اگر تعداد کشته هايی که در جنگهای ديگر بدست امام علی ( ع ) به درک واصل شدند را به اين امار اضافه کنيم و نيز در نظر بگيريم که ايمان  همه مسلمين (‌ السابقون ) به اندازه ابو حذيفه قوی نبود چه برسد به کسانی که بعدها از روی اجبار ( کسانی چون خالد بن وليد و عمرعاص و ... ) و بناچار مسلمان شدند تنها به يک نتيجه گيری دست می يابيم و ان گفتار يکی از مورخين و اسلامشناسان غربی است ( البته نقل به مضمون ):

- اگر قرار می شد عرب ؛ بين علی بن ابيطالب  و  يک درخت خشکيده   يکی را برای خلافت پيامبر اسلام انتخاب کند قطعا بازهم  علی را انتخاب نمی کردند .

البته اين مطالب که حقيقتی نهفته در جنگ بدر است را به گروه حقيقت ياب ( ! )  که گويا جريان حقيقت را يکطرفه کرده اند !  تقديم می نمايم. و ضمنا دوستانی که بحثهای با اين گروه را پيگيری می کنند به وبلاگ الف نيز سری بزنند .

يا علی مدد

 


حسن صباح

غيرت سارای

بنام خدا

غيرت سارای

امروز فرصتی پيش امد تا بعد از مدتها فيلم « سارای » اقای صمدی را دوباره ديدم . داستان فيلم بر گرفته از يک قصه قديمی اذری است که ايشان  زحمت به تصوير کشيدن اين فيلم را بعهده گرفته و ...

فيلم حکايت دختری است که نامزد چوپان ايل ( خان چوبانی ) است و خان نيز چشم طمع به او دارد . فرصتی دست می دهد تا خان بر ارزويش که وصال ( بخوانيد : تجاوز ) « سارای » است دست يابد ولی « سارای » ناموسش را بيشتر از جانش دوست دارد و خود را به سيل خروشان رودخانه « ارپا چايی » می سپارد تا « ارپا چايی » جانش را بگيرد ولی « خان » نتواند بر « ناموس خان چوبانی » دست يابد.

 تفکر سارای امروزه چقدر طرفدار دارد ؟

حاشيه : اگر تمايل داشته باشيد ؛  گفتگوی « تروريست » با « گروه حقايق دين » را در اينجا پيگيری نماييد.

لينک : ادامه بحث مربوط به « اختلال هويتی » اقای مسعود قلعه در وبلاگ الف  که بنوعی مربوط به بحث « خود  ستيزی » تروريست می باشد ؛  تحت عنوان  :  دستکاری احساسات .

 

يا علی مدد

 


حسن صباح

داستانک تروريستی

بنام خدا

يک داستانک خواندنی به نقل از روزنامه همشهری :

مزرعه سيب زميني مصري
پيرمردي مصري تنها در ايالت آيداهو در آمريكا زندگي مي كرد. او مي خواست مزرعه سيب زميني اش را شخم بزند، اما كار بسيار سختي بود. تنها پسرش عبدل را كه قبلاً كمكش مي كرد، اف.بي.آي به اتهام همكاري با تروريست ها بازداشت كرده بود. پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت دشوارش را براي او شرح داد:
عبدل جان: وضعيت بسيار بدي دارم چون به نظر مي رسد امسال نخواهم توانست مزرعه سيب زميني را بكارم. من پيرتر از آن هستم كه بتوانم تكه زميني را شخم بزند. اگر اينجا بودي، مشكلي نداشتم. مي دانم زمين را برايم شخم مي زدي.
پدرت محمد
چند روز بعد وي پيامي از پسرش دريافت كرد:
بابا جان، تو را به خدا، آن مزرعه را شخم نزن، من چيزهايي آنجا پنهان كرده ام.
عبدل
ساعت چهار بامداد صبح روز بعد، سر و كله مأموران اف.بي.آي و پليس محلي پيدا شد.
آنان تمام منطقه را در جستجوي چيزي كه پنهان شده باشد زير و رو كردند بي آنكه اثري از آن به دست آورند. از پيرمرد عذرخواهي كردند و رفتند. همان روز پيرمرد نامه اي ديگر از پسرش دريافت كرد:
بابا جان، حالا به كار ادامه بده و سيب زميني بكار. اين بهترين كاري بود كه توانستم در اين شرايط انجام دهم.
جاناتان ديويدسون
ترجمه: وحيدرضا نعيمی

يک مطلب جالب توجه برای همه روسای خودمونی ( بازهم به نقل از همشهری ) :

كاهش حقوق رئيس جمهور
ليما: «آلخاندرو تولدو» رئيس جمهور پرو ديروز اعلام كرد، دستمزد ماهيانه خود را به ميزان ۵۵ درصد كاهش خواهد داد چون احساس مي كند مردم از كار وي رضايت ندارند.
حقوق وي در سال ۲۰۰۱، هجده هزار دلار تعيين شد اما پس از آن اين مبلغ را به ۱۲ هزار دلار كاهش داد و از اين پس تنها ۸۴۰۰ دلار دريافت خواهد كرد.درحال حاضر، ۸۵ درصد مردم كشور پرو از رئيس جمهور ناراضي هستند.

اصل مطلب :  مقاله « چرا امريکا هدف تروريسم است ؟ » بقلم پاتريک سيل

ياد حق


 


حسن صباح

نياز به باز سازی تروريست ( ! )

 بنام خدا


باور کنيد که اصلا « نوشتنم » نمی ايد .  نه اينکه « مطلب » نداشته باشم نه ؛ اتفاقا دلم می خواست شروع کنم به درج ترورهايی را که بدستور ائمه ( ع ) صورت گرفته ولی دچار يک دو دلی  شده ام :  از سويی بر اين باورم که بعضی حرفها خاص هستند و بايد با اهلش در ميان گذاشت( با علائم خاص ) و از سويی جداْ بر اين باورم که  سخن گفتن  از مالک اشتر  و عمار ياسر برای  « سيب زمينی » ها کاری بيهوده است . از سوی ديگر از انجايی که لفظ « ترور » الوده است ترس اين که بعلت قاصر بودن قلم تروريست ؛ بعضی دوستان دچار سوء برداشت شوند بنده را می ترساند . ضمن اینکه بعضی ها مثل ماهی « قزل الا » فقط بلدند برخلاف جریان هر رودخانه ای شنا کنند و اگر حتی به ایشان نشان دهی که ماست سیاه ( ! )  است باورنمی کنند که نه حتما ماست سفید ( ! )  است ( هرچند دیار  ما تنها جایی است که ماستش «‌‌ زرد »  است ( دوستان دقت فرمایند:  شهر ما(‌؟‌) گاومیش زیاد دارد  ) .

البته سوءتفاهم پيش نيايد: «  رنگ ماست شهر ما »  بدليل وجود گاوميش در ولايات شهرمان است ( پيدا کنيد نام شهر مرا ).


نظر شما چیست ایا باید تروریست  بازسازی شود ؟


حاشیه : مطلب کدخدا نوشته لوطی دوره گرد را بخوانيد تا به يک جمعبندی از تیپ اشوبگران دست يابيد . 
 


حسن صباح

نهايت شرارت شيطان بزرگ

بنام خدا


امروز دوازدهم تير است . ايا کسی بياد دارد که امروز چه روزی است ؟
روزی که دزدان دريايی امريکايی با ناوگان جنگی پيشرفته شان بدستور جنایتکاران کاخ سفید نشین برای کمک به صدام و ظاهرا برای اتمام حجت با ايران ؛ هواپيمای مسافربری کشورمان را با ۲۹۰ سرنشين و خدمه را توسط موشکهای پيشرفته شان در هوا منفجر و منهدم کردند .
البته برای امريکايی که دو شهر بزرگ ژاپن ( هيروشيما و ناکازاکی ) را در يک لحظه با بمبهای اتمی ويران کرد و مردمانش را سوزاند ؛ اين عمل جنايتکارانه عملی پيش پا افتاده و البته قابل تقدیر ( از نظر ریگان رئیس جمهور وقت امریکا ) بود ولی برای ما که خون داده ايم و صاحبان خون هستیم عملی وحشيانه بود و انشاءالله در اينده مقابله به مثل خواهيم کرد يا حداقل اينکه اين ارزو را هميشه با خود خواهيم داشت و به نسلهای بعدی منتقل خواهيم کرد ( البته اينکه می گويم ما نگران نشويد منظورم ما ايرانی ها نيستيم که خيلی هم با گذشت هستيم و فراموشکار بلکه در اينجا منظورم از ما ؛ ما تروريستها هستيم پس دوستان و هموطنان با گذشت بدل نگيرند ) .
ما نه انفجار و انهدام این هواپیمای مسافربری را فراموش خواهیم کرد و نه تکه تکه شدن مسافران بیگناه را و نه مدال افتخاری که سران جنایتکار امریکا به فرمانده ناو وینسنز دادند .

ايا روزی خواهد رسيد که برای هر ايرانی يک هواپيمای امريکايی را منهدم نماييم ؟ ( خواهشمندم طرفداران حقوق بشر دلشان بدرد نيايد ) .
به اميد روز انتقام .


***


در چهار روز اخير در شهرهای مختلف عراق از جمله فلوجه ؛ بغداد ؛ کربلا و ... بیش از چهل نظامی امریکایی کشته شده اند و تعداد کشته های امريکا در ايام پس از اشغال عراق بيشتر از تعداد کشته ها در روزهای جنگ با نيروهای صدام شده است و هرروز رو به فزونی می رود و همين موضوع مردم امريکا را نيز نگران کرده است . ایا در امریکا کمبود قبرستان است ؟

***



اشوبگران ایران پس از سرکوب ؛ حمایت شیطان بزرگ را نیز از دست دادند . امروز کالین پاول اعلام کرد که دیگر سعی خواهند کرد در وقایعی نظیر وقایع چند روز پیش در ایران دخالت اشکار نداشته باشند ( منظور پاول حمایت اشکار ریاست جمهوری امریکا بود که علنا اعلام کرده بود که این حرکات را شخصا پیگیری و حمایت می کند ).

***


در ضمن دوستان عزيز لطف کرده اند و ادامه بحث « خود ستيزی » را پی گرفته اند . جناب مسعود قلعه در وبلاگ الـــــــــــــــــــــــــــــــــف مطلب جالبی تحت عنوان « اختلال هويتی » نوشته اند که جناب دوستدار نيز در همانجا مطلبی اضافه کرده اند که دوست عزيزم اقای قلعه مطالب ايشان را نيز درج کرده اند .
یا علی مدد

حسن صباح


يک پيام و جواب

بنام خدا

برای مطلب قبلی چند پيام از دوستان داشتم که يکی از اين پيامها مربوط به خانم سوفيا ست .
ايشان نوشته اند :
« سلام..در يک مورد با شما موافقم و اون بی هويتيه .اما اين بی هويتی دليل عمده اش اينه که عدهء زيادی نخواستند هويت تحميلی اعراب رو بپذيرند و برای فهم و درک و داشتن هويت ايده ای و عقيده ای بايد راه برای فهم و مطالعه و در نهايت داشتن اون عقيده باز باشه که اين مسئله اصلا امکان پذير نيست. اين ناسزا گفتن ها گرچه در واقع ناسزا گويی به هر مرامی درست نيست اما کاملا قابل درک و طبيعيست. وقتی به زور بخواهی علاقه در چيزی نسبت به کسی به وجود بياوری نتيجه اش نفرت اجباری است. در ضمن يک نکته. فکر نکنيد هر کس مسلمان نيست پس هيچ نيست و يا بی هويت شده. تعصب نداشتن اتفاقا تازه اول پويای و باز شدن مغز انسانها از جمود و بستگيست »

در مورد خلط اسلامیت با عربیت در این پیام ؛ حامد عزيز به ايشان جواب داده اند :
« در جواب sofeia:« اسلام نخل نیست که فقط در گرمسیر بروبد، طوباست که هر خاکی مستعد پرورش آن است.»(شهید آوینی) این دیدگاه که اسلام را با عربیت گره خورده معرفی می کنند، یک دیدگاه کاملاً یهودی است که گویا خوب آن را جا انداخته اند. »

مطالب کلیشه ای « امکان پذیر نبودن درک و فهم عقیده یا ازاد نبودن پذیرش ایده و عقیده » ( تهمت به اسلام ) دیگر انچنان تکراری شده که تهوع اور است .براستی که « کسی را که خوابیده است براحتی می شود بیدار کرد ولی کسی را که خود را بخواب زده است هرگز » . البته در این میان مساله کسانی که عیسی مسیح ( که مرده زنده می کرد ) از دستشان به بالای کوه فرار می کرد جداست .
مسئله دوم در نوشته خانم سوفیا « وقتی به زور بخواهی علاقه در چيزی نسبت به کسی به وجود بياوری نتيجه اش نفرت اجباری است » است . براستی چه کسی خواسته است بزور در کسی علاقه ( ظاهرا منظور ایشان ایجاد زورکی علاقه به اسلام و مقدسات و پاکی هاست ) ایجاد کند ؟! زور که هیچ . حتی کسی خواهش و التماس هم نمی کند .
نخیر از این خبر ها نیست . حتی کسانی که شغل و وظیفه شان ( ! ) ارشاد مردم است چندان تمایلی به دعوت مردم بسوی خدا و حق و حقیقت ندارند چه برسد به زور و اجبار ( ! ) و ... حال چرا اینروزها بر بعضی ها چنین مشتبه شده است جای بررسی دارد .

گویند: در ایام ماضی داروغه یکی از بلاد ؛ گردنکشان شهر را دستگیر کرد تا به نظمیه برد . در این میان مردکی که خیلی ارزو داشت جزو قلدران بحساب اید در کنار داروغه و گردنکشان شهر راه می رفت و داد و فریاد می کرد که :‌« اخر مرا کجا می برید ؟»

و مساله سوم اینکه ؛ بنده هیچ کسی را به بی هویتی متهم نکرده ام( حتی همان کسانی را که سر عناد با پیامبر ( ص ) یا ائمه دارند ) بلکه صحبت بر سر اگاهی نسبت به « فرهنگ خود » بود که بر خود لازم دانستم تا در زمینه علت تغییر فرهنگ « از خود بیگانگی » به فرهنگ « خود سوزی » ( پیشرفت بیماری فرهنگی بی هویتی البته بقول خانم سوفیا ) بپردازم.( انشاءالله بزودی )

لینک : مطلب « نگرش ارزشی » وبلاگ الف را بخوانید .
موفق و پیروز باشید .


حسن صباح

خود سوزی و خود ستيزی نسل جديد !

بنام خدا



اخيرا يک استاد دانشگاه و اسيب شناس مسائل اجتماعی ؛ نوجوانان دوره جديد را نوجوانان عصر اينترنت ناميد و گفت :
« نوجوانان و جوانان اين عصر دچار نوعی بی هويتی و فقدان تفاهم لازم با خانواده های خويش هستند ... نوجوانان در جريان برخورد با فرهنگ های متفاوت ميان همسالان خويش ؛ دچار از خود بيگانگی در ارزشها شده و دست به کارهای غير اخلاقی نظير فرار می زند ...»
متن کامل در اينجا
قطعا شما دوستان هم گاهی به وبلاگ گردی می پردازيد ( که خيلی خيلی بهتر از چت کردن و گپ زدن های الکی است ) و در اين گشت و گذارها با افکار گوناگونی مواجه می گرديد که بقول جناب دوستدار بيشتر اينها بلاگرهای افراطی هستند که عمدتا به بحث و جدل و گاهی نيز متاسفانه به فحشکاری می انجامد و وبلاگهایی که مطالب تازه و نو و ابتکاری داشته باشند کمتر دیده می شوند ( بگذریم که معدود وبلاگهای مفید ی نیز هستند که مطالب جالب و خواندنی و دست اول در انها کم نیست ).
اما انچه که در عمده وبلاگهای فارسی دیده می شود نه « بی هویتی » بلکه « ضد هویتی » حاکم است . عمده وبلاگهای فارسی که توسط نوجوانان ایرانی نوشته می شوند بدلیل ضعف اگاهی و دانش کافی نویسندگانش فاقد هر گونه ایده و اندیشه نو می باشند .
جوانی که برایش ابزار ارتباط فراهم شده و فاقد پیام و اندیشه می باشد قطعا برای اینکه گیرندگان امواج دیجیتال را بسوی خود جلب نماید ناچار است خود سوزی نماید . ( نظیر بچه های لوس و ننر که برای جلب توجه دیگران حتی گاهی خود را خیس می کنند !)
اینکه بعضی ها در دنیای مجازی اینترنت نقابی بصورت زده و در این فضای ازاد حتی به پیغمبر و ائمه فحش می دهند بدلیل خلاء فکری و عقیدتی که دچارش شده اند ناچار به این شیوه رو کرده اند ( اگر به اینگونه وبلاگها گذرتان افتاد به یک نکته توجه کنید : اینها که با هرعقیده و اخلاق و تعهدی سر جنگ دارند خود طرفدار چه ایده و عقیده ای می باشند ؟ و خوانندگانشان را به کدامین عقیده و تفکر و ایدئولوژی و مکتب و ... دعوت می کنند ؟قطعا در این نوشته ها هیچ عقیده ای نخواهید یافت .) ...

روزگاری نسل ایرانی دچار نوعی « از خود بیگانگی » و « بی هویتی » و « فرار از خود » و بطور کلی « بی خودی » شده بود ولی امروزه بخصوص با افزایش ارتباطات جهانی و ارتباط فرهنگهای مختلف ( و صد البته بی در و پیکر بودن این ارتباطات و نااگاهی از فرهنگ خود ) این بیماری پیشرفت کرده و به « خود ستیزی » و « خود سوزی » و به بیان کلی تر « جنگ با همه داشته ها و فرهنگ خود » تبدیل شده است .

چرا ؟

و چه باید کرد ؟ ( اگر مایل بودید در همین زمینه ؛ مطلب « با اینترنت این جنگل مجازی چه کنیم ؟» رادر اینجا بخوانید . )


حاشیه : حالا که صحبت از « خود سوزی » شد ؛ اگر مایل باشید از پشت پرده خود سوزی (!‌) منافقین در بدر مطلع شوید اینجا را کلیک کنید .



حسن صباح

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مسعود قلعه


نویسندگان
مسعود قلعه


آرشیو من
دی ٩٥
بهمن ٩۳
آذر ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
شهریور ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
دی ۸۳
مهر ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
شهریور ۸۱


لینک دوستان
  ليست وبلاگ ها

پشتيبان تروريست



: لينکها ي سايتهاي مفيد
يکي از سايتهاي شيعه
سايت حوزه
محلي براي جوانان ايراني
بانک اطلاعات ايران

سايتي براي اموزش زبان

اموزش انلاين انگليسي

مترجم پارس

سايت دريچه

سايت خبري بازتاب

مستضعفين

مدارک علمي ايران





 

وبلاگهاي دوستان

 

حق علي - فدک فاطمه

الف

ارمانشهر

پايگاه بصير

سخني در باره تصوير 11سپتامبر


باور کنيد که حادثه 11سپتامبر را عملي انساني نمي دانم چه برسد به اينکه انرا عملي اسلامي بدانم . اما از اينکه اينبار توپ در زمين دشمن است خوشحالم . چرا نباشم ؟ مگر وقتي که امريکائي ها هواپيماي مسافري ما را با 290سرنشين بي گناه تکه تکه کردند ناراحت شدند که امروز من از ديدن اين صحنه ناراحت شوم؟ . مگر به فرمانده ناو ويسنس مدال افتخار ندادند ؟ از عملش راضي و خوشنود بودند که او را مفتخر به مدال شجاعت کردند . مگر سالها با حمايت از رژيم پهلوي خون اين مردم شريف را به شيشه نکردند ؟ مگر ناراحت شدند يا اکنون از کرده خود پشِمانند ؟ مگر جوشن و سهند و سبلان ما را ناجوانمردانه به قعر ابهاي نيلگون خليج فارس نفرستادند ؟ مگر ما به انها اعلان جنگ کرده بوديم ؟يا اينکه انها به ما اعلان جنگ کرده بودند ؟ دوستان جواني که جوشن و سهند و سبلان برايشان نامفهوم است مي توانند از حافظه بزرگتر هايشان کمک بگيرند يا از ارشيو روزنامه هاي مربوط به اواخر جنگ . دوستان من! جوشن وسهند و سبلان ناوچه هاي افتخار افريني بودند که با دلير مردانشان در روزهاي پاياني جنگ توسط ناوگانهاي پيشرفته امريکائي ها و با موشکهاي مدرن انها از راه دور هدف قرار گرفتند و ناجوانمردانه غرق شدندو...



 




 

 عمده مطالب پيشين


 

ترورچيست وهدف از ايجاداين وبلاگ

ترورهم نوعي اسلحه است

اولين تعريف از ترور

ترورخوب و بد از ديد امريکائيها

نظر ايات عظام

نمونه اي از سريه هاي پيامبر خدا

سريه ترور کعب ابن اشرف بدستور رسول خدا
جنگ تروريستي

پيامبران کسي را به اشاره نمي کشند

سريه ترور سفيان ابن خالد بدستور پيامبر

مد پرستي ديروز و امروز

پايگاه ابو بصير

سريه کشتن ( ترور ) ابو رافع يهودي

سريه عمروبن اميه ضمري در کشتن ( ترور ) ابوسفيان

داستان ترور عبدالله ابن ابي ابر منافق مدينه


 


ارشيو طبقه بندي شده

ارشيو اول

ارشيو دوم

ارشيو سوم

ارشيو چهارم

ارشيو پنجم

ارشيو ششم

ارشيو هفتم

ارشيو هشتم

ارشيو نهم

ارشيو دهم

ارشيو يازدهم

ارشيو دوازدهم

 


 







Blogroll Me!


 

خبرگزاري

 

SNN

 

IRIB NEWS

 

IRNA

 

ISNA

 

GHEST

 

BBC PERSIAN

 


 

اسلامي

 

رهنما

 

نورنت

 

حوزه

 

الشيعه

 

بنياد قران

 

تبيان

 

بلاغ

 

بانك اطلاعات اسلامي

 

اسلام هو

 

جستجو گر شيعي

 

رشد

 

اخبار شيعه

 

شيعه نت

 

پايگاه هاي شيعي

 

شيعه اسلام

 


 

ائمه

 

امام علي

 

امام حسين

 

امام رضا

 

حضرت مهدي

 

اجلاس مهدي

 

ظهور

 

منتظر

 


 

علما

 

امام خميني

 

أيت الله خامنه اي

 

آيت الله مصباح يزدي

 

آيت الله مطهري

 

آيت الله مكارم شيرازي

 

علامه فضل الله

 

آيت الله شاهرودي

 

سيد حسن نصرالله

 


 


 

 

مردي که حتي عرضه خودکشي نداشت

 

دهانش را کاويدند

اين شپشو ، همان « سردار قادسيه » است !!!


ديگر سايتها

 

افق

 

بسيجي

 

سبكبالان

 

صبح

 

كتابخانه جنگ

 

 

 


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0