تروریست

There was a time when they called us 'Ajams' [non-Arabs, or Persians], and we felt ashamed and wore turbans to look like the Arabs. They called us 'Rafidis' [a derogatory term used to refer to Shia Muslims],تا به روز سياه بنشينند and we concealed our love for our master [Imam Ali, cousin and son-in-law of Prophet Muhammad, and the first Shia Imam]. For years they attacked us and we only denied. Would anyone during those years come out and shout: 'Oh Tyrants! I am a Rafidi'? Yesterday, the tribe of blue-eyed blonds who had built a civilization out of hay and on the foundation of modern ignorance put chapeus on our heads so that we would be Westernized from head to toe. Those who would not comply were labeled 'reactionaries '. For years we tried to deflect this 'attack'. Today, they call any Muslim who sacrifices his life and fights to rub the nose of the arrogant and the bully into the dirt a terrorist. They are attacking and I'm now counter-attacking. So I shout: I'm an Ajam. I'm a Rafidi. I'm a reactionary. I'm a terrorist 

  ااسپتامبر - عکس اول

چرا « تروريــســت »؟

عده اي روزگاري به ما گفتند : عجم ! ننگمان امد . پس دستار بستيم تا چون عربها گرديم
روزگاري ديگر گفتند : رافضي ! پس ساليان دراز تقيه کرديم و عشق به مولايمان را پنهان ساختيم
پس براي ساليان سال انها « تک » کردند و ما فقط انکار کرديم . ايا در ان سالها کسي پيدا شد تا داد زند: که اي جباران عالم ! " من رافضي ام "
ديروز نيز قوم موبور چشم زاغ که بر پايه جاهليت مدرن تمدني پوشالي بنا کرده اند کلاه شاپو بر سرمان گذاشتند تا از فرق سر تا نوک پا فرنگي شويم . به انها که مطيع نشدند گفتند : مرتجع ! . سالها سعي کرديم تا اين « تک» را دفع کنيم
امروز به مسلماني که جانش را بکف گرفته پيکار مي کند تا پوزه مستکبر و قلدر را بخاک را بخاک بمالد مي گويند : تروريست !
انها « تک » مي کنند و من نه « پاتک » که بر « تک » شان « پاتک » مي زنم . پس فرياد ميزنم :
من عجم ام . من رافضي ام . من مرتجع ام .

من تروريـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــستم .

 


( نقد دين ستيزي و اشنايي بادين ستيزان )

 مطالب تروريست در وبلاگ « حق علي ( ع ) -  فدک فاطمه ( س ) »


توضيح : ضمن تشکر از جناب دوستدار بابت متن انگليسي ، عکسهاي حادثه ?? سپتامبر تزئيني است .

 ارشيوهاي تروريست ( لحظه اي ماوس را روي شماره ها نگه داريد تا از فهرست مطالب مطلع شويد ) :
اول دوم سوم چهارم پنجم ششم هفتم هشتم نهم دهم يازدهم دوازدهم

پايگاه ابوبصير

سال ششم هجری

پيامبر اکرم (ص) با حدود يکهزاروپانصد تن از يارانش به قصد عمره ( بی انکه قصد جنگ داشته باشد ) اهنگ مکه کرد . اين تصميم به اهل مکه گران امد و مصمم شدند تا از ورودپيامبر خدا جلو گيری نمايند . پس ابتدا خالد ابن وليد را با سواران قريش برای جلوگيری از پيشروی مسلمانان فرستادند و چون بر امتناع مسلمانان از جنگ باخبر شدند نمايندگان قريش را گسيل داشتند تا با پيامبر به گفتگو بنشينند که اين امر منجر به انعقاد صلح حديبيه شد .

از مفاد مهم اين صلحنامه توقف جنگ به مدت ده سال بود .
اما يکی از بند های قرارداد که پذيرفتنش برای مسلمانان بسيار گران امد و حتی بعضی از مسلمانان تند رو به پيامبر اعتراض کردند ؛ بند زير بود :

" هرکس از قريش بدون اذن ولی خود نزد محمد برود محمد بايد او را به ايشان باز گرداند ولی هرکس از همراهان محمد نزد قريش برود او را بدو باز نگردانند ."

این بند اعتراض فراوانی در بین مسلمانان باعث شد و این اعتراض انها پیامبر را عصبانی کرد .
و اما ...
بعضی از نتایج مهم این صلحنامه :
۱- اسودگی خیال پیامبر از قریش و پرداختن به یهود اطراف مدینه که پیمان شکنی کرده بود( از جمله فتح خیبر )
۲- دعوت پادشاهان و امپراطوران مجاور به اسلام ( ایران و روم و حبشه )
۳- اسلام اوردن سه تن از افسران ارشد قریش ( خالد و عمرو و عثمان )
۴- فراغت از جنگ و پرداختن به تبلیغ اسلام
بگذریم
...
پس از امضای قرارداد ماجرای ابو جندل پیش امد و بیش از پیش مسلمین را ناراحت و اندوهناک کرد :
درست لحظه ای پس از انعقاد قرارداد ابو جندل پسر سهیل ابن عمرو (‌نماینده قریش برای انعقاد قرارداد ) که مسلمانی در بند پدر کافرش بود از زندان خلاصی یافته و با شادمانی خود را به پیامبر و یارانش رساند و لی پیامبر بنا به قرارداد و عهد و پیمانی که بسته بود ابو جندل را به پدرش سپرد و پدر نیز جلوی دیدگان مسلمانان پسرش را میزدو او را بسختی می کشید تا بسوی قریش ببرد و این در حالی بود که ابو جندل فریاد می کشید :

" ای مسلمانان ! چگونه راضی می شوید که مرا نزد مشرکان قریش باز گردانند و در را دین شکنجه دهند ؟! "

این منظره بر مسلمانان بسیار گران امد و همه را متاثر کرد . رسول خدا فرمود :

" ای ابو جندل ! شکیبا باش و این ازار و شکنجه را در راه خدا تحمل کن که خدا برای تو و دیگر مسلمانان رنجدیده ای که چون تو در شکنجه و عذاب هستند فرج و گشایشی قرار خواهد داد ؛ ما با اینان قراری منعقد کرده ایم و عهد بسته ایم که باید بدان وفادار باشیم ."


و اما انچه منظور نظر این نوشتار است نتیجه ایست که از بند مربوط به استرداد مسلمانان فراری به قریش حاصل شد.
نتیجه ای که از این بند عاید مسلمانان شد و اتفاقی که افتاد امروزه نیز می تواند سرمشق و الگوی " جوانان جهادی " در این جو حاکم حکومت جبارانه کفار بر جهان از طریق ابزارهایی چون شورای ملل و حق ( ناحق ) وتو ی ملل قوی و مستکبر و بر جهان بخصوص جهان اسلام ( با این حکام بی غیرت و مردمان مست و خمار و مایوس ) باشد .

با این مقدمه ؛ اکنون با بصیرت یک جوان ایرانی بخوانید ماجرای ابو بصیر را :
( خوشبختانه این برهه از تاریخ پیامبر در همه کتب تاریخی مربوط به صدر اسلام ثبت است : تاریخ طبری - حبیب السیر - کامل - و ... زندگانی حضرت محمد ؛ نوشته سیر هاشم رسولی محلاتی - تاریخ پیامبر اسلام ؛ دکتر محمد ایتی - تاریخ تحلیلی اسلام ؛ سید جعفر شهیدی و ...)

پايگاه ابو بصير



پس از انکه قرارداد صلح ده ساله میان رسول خدا و مشرکان قریش به امضا رسید و رسول خدا بدون اینکه موفق به حج عمره گردد به مدینه بازگشت . با وجود دلداری های پیامبر هنوز بعضی از مسلمانان نمی توانستند که بند استرداد مسلمانان فراری را بپذیرند و بخاطر این بند به پيامبر خود اعتراض می کردند .(‌بعنوان نمونه ماجرای اعتراض عمر خلیفه سوم به پیامبر در تاریخ ثبت است و کسانی که مایل باشند بیشتر بدانند به کتب تاریخی مراجعه نمایند ). و نیز با اینکه سوره فتح نازل شد و پروردگار از این صلح با عنوان فتح اشکار نام برد مسلمین کمی امیدوار شدندو نیز چندی بعد با نزول ایاتی زنان از شمول این بند خارج شدند ولی باز هم ان فرج و گشایشی که رسول خدا ( ص) وعده اش را داده بود محقق نشده بود و مسلمین هنوز از این امر اندوهگین بودند . تا اینکه باز هم ماجرایی پیش امد که بر اندوه مسلمانان افزود .

" ابو بصیر : عتبه بن اسید بن جاریه " جوان مسلمانی که در مکه زندانی بود از حبس گریخت و رهسپار مدینه گردید . قریش مطلع شده و دو نفر از سران قریش به حضرت محمد نامه ای نوشته و توسط مردی از بنی عامر نزد رسول خدا فرستادند و خواستار استرداد ابو بصیر شدند .
مرد عامری بهمراه غلامش به مدینه امده و نامه را تسلیم رسول الله کرد . رسول خدا ابو بصیر را خواست و به ایشان فرمودند :
" ابو بصیر ؛ می دانی که ما با اینان چه قراری گذاشته ایم و ما را از نظر دین خود شایسته نیست که بیوفایی و پیمان شکنی کنیم . اما خدا البته برای تو و دیگر بیچارگان ( به تعبیر دکتر شریعتی مستظعفان = ضعیف داشته شدگان ) مسلمان فرجی و گشایشی عنایت خواهد فرمود . پس بسوی قبیله خویش باز گرد ."
ابو بصیر گفت :
" ای رسول خدا ! مرا نزد مشرکان باز می گردانی تا مرا از دین خود باز گردانند و در راه دین شکنجه دهند ؟ "
رسول خدا مجددا متذکر شدند :

" ابو بصیر ! برو و مطمئن باش که خدا برای تو و دیگر بیچارگان ( مستضعفان ) مسلمان فرج و گشایشی قرار خواهد داد ".

ابو بصیر همراه اندو مرد رهسپار مکه شد تا اینکه به " ذی الحلیفه " رسیدند و در انجا پای دیواری نشستند تا استراحت کنند . ابو بصیر از شمشیر مرد عامری تعریف و تمجید کرد و سپس از او خواست تا شمشیرش را تماشا کند . انگاه که شمشیر او را گرفت از نیام کشید و بیدرنگ بر ان مرد تاخت و او را با ضربتی چنان نواخت که در دم جان بداد .
ابو بصیر پس از کشتن مرد عامری بر غلام او ترحم کرد و او را نکشت و به مدینه بازگشت . غلام مرد عامری هم با شتاب رهسپار مدینه شد و نزد رسول خدا امده و خبر قتل مرد عامری را بدست ابو بصیر به رسول خدا داد .
در همین موقع ابو بصیر با شمشیر حمایل رسید و نزد رسول خدا ایستاد و گفت :
" ای رسول خدا ! شما به عهد و پیمانی که داشته اید وفا کردید و مرا تسلیم نمودید . اما من خود تن ندادم که از دین باز گردم یا شکنجه شوم یا بازیچه کفار شوم " .
رسول خدا فرمود :

" وای بر مادرش ! چه جنگاور مردی است . اگر مردانی جنگاور داشت (جنگ براه می انداخت)".


ابو بصیر از مدینه بیرون رفت و در ناحیه " ذی المروه " در ساحل دریا - همان مسیر کاروان تجاری قریش به شام - برای خویش پناهگاهی ساخت .
اهل مکه از حادثه پیش امده باخبر شدند و دیگر از باز گرداندن ابوبصیر دستشان کوتاه و ناامید شدند .
ماجرای ابو بصیر به گوش جوانان مسلمان در بند کفار رسید و نیز شنیدند که پیامبر در مورد ابو بصیر فرموده است " چه جنگاور مردی است اگر مردانی داشت " . پس در یافتند که این همان گشایشی است که پیامبر وعده اش را به انها داده بود .
جوانانی چون ابو جندل که در حبس بودند و تلاشی برای فرار نمی کردند امیدوار شده و سعی شان را بیشتر کردند و موفق به فرار شدند و دست کفار هم هرگز به انها نرسید .
این جوانانی که زمانی در حبس کفار از بیچارگان بودند دور ابو بصیر جمع شدند تا ان که تعدادشان به حدود هفتاد نفر رسید . پناهگاهی که ابو بصیر در کنار دریا برای خود ساخته بود به اندک زمانی به پایگاهی با هفتاد دلاور تبدیل شد که شریان اقتصادی کفار را قطع کرد چرا که همه کاروانهای قریش را غارت کردند و انها را مجبور ساختند که دست به دامن پیامبر شوند و این بند از عهد نامه را ملغی سازند و انها را به مدینه برگردانند .
کفار در نامه ای که به پیامبر نوشتند او را بحق رحم و خویشاوندی قسم دادند که اینان را در مدینه بپذیرد تا زیر حاکمیت قانون نبوی زندگی کنند . کفار به پیامبر نوشته بودند : " ما از قرارداد خود در باره اینان صرفنظر کردیم و به بازگشتن ایشان به مکه نیازی نداریم ."

ایا امروزه کسی به لزوم ایجاد چنین پایگاههایی فکر نمی کند ؟ اکنون که کشورمان و حکومت مان و دولتمان در قيد و بند موافقتنامه ها و قراردادهای بين المللی است ایجاد جنین پایگاه هایی احساس نمی شود ؟
ايا امروز کسی هست که اميدوار به وعده پيامبر درگشايش و فرج مسلمين بيچاره ( مستضعف ) در رهايی از چنگال کفار مستکبر باشد ؟

در ضمن در سایت بی بی سی فارسی اخباری جدید از زنده بودن اسامه بن لادن مو جود است که علاقمندان به پیگیری اخبار اعضای القاعده بخصوص اسامه بن لادن می توانند به ادرسهای زیر مراجعه نمایند :
گزيده پيام بن لادن در باره حمله احتمالی امریکا به عراق
پخش پيام صوتی 'بن لادن' از تلويزيون الجزيره

بازداشت رابطان احتمالی بن لادن و الجزيره

نوار 'ثابت می کند بن لادن زنده است'

'بن لادن زنده است'

راستی بنظر شما ایا اسامه زنده است ؟ ایا دوست دارید او زنده باشد یا تابحال کشته شده باشد ؟
ایا فکر می کنید اسامه بن لادن یک مبارز مستقل است یا اینکه دانسته یا ندانسته عمله دست سیا یا موساد و ... است ؟

و اما یک خبر از فلسطین : نماینده فلسطین در سازمان ملل گفت که شمار شهدای فلسطین از مرز 2115نفر گذشت


حسن صباح

مد پرستی ديروز و امروز

سلام .
چندی پيش در وبلاگ الف مطالبی از کتاب " توسعه و تضاد " را خواندم که مطالب باارزشی از يک کتاب باارزش و محققانه و بسیار خواندنی است . مطالبی تحت عنوان " فرایند تغییر ارزشها " که به تغییر ارزشها در اوائل انقلاب و نیز سالهای پس از رحلت امام ( سالهای پس از جنگ ) می پردازد و نکات جالب توجه ای در ان موجود است .
البته بنده پیش از این نیز با این کتاب که پژوهشی در باره مسائل اجتماعی ایران است و توسط یک استاد دانشگاه و بصورت کاملا علمی و با ارائه مدارک مستدل تالیف شده و به تضادهای تکان دهنده ای اشاره دارد که انقلاب و جامعه اسلامی ما برای رسیدن به توسعه با ان روبرو بوده است .
در این کتاب به گوشه ای از تغییرات ارزشی جامعه بعد از انقلاب اشاره دارد :
" ... قيافه هاي ظاهري بدون دستورو زور از بالا به صورت دروني به تدريج تغيير يافت. خانمهاي بي حجاب ابتدا با همان لباسهاي متوسط و معمول، يك روسري به سر كشيدند، سپس روسريها بزرگتر و لباسهاگشادتر و تيره تر شد. شلوار بلو جين و پيراهن مردانه خانمها به بلو جين + روپوش + كاپشن رنگي + روسري تيره تبديل شد.ريشهاي اقايان نيز به تدريج درامد.( بعضي ابتدا ريش نمي زدندندو ته ريش گذاشتند و سپس انرا كامل كردند ) انگشتر هاي طلاي اقايان با نقره و عقيق جايگزين و كت و شلوار هاي شيك به اوركت سربازي تبديل شد ند . مسابقات ارزشي شروع شده بود . افرادي كه تا ان موقع نماز نمي خواندند ، مهر و سجاده و تسبيحشان را به نمايش مي گذاشتند و برخي نيز كوشش داشتند تا جاي مهر بر پيشانيشان مشخص باشد . وسايل منازل نيز تغيير كرد : مبلها و صندلي ها به پشتيها تبديل شد ، عكسهاي امام و ائمه بر ديوار و مجموعه تفسير « الميزان » در كتابخانه ها به چشم مي خوردند ...
اما تحول ارزشها بسيار عميق تر از اين تغييرات ظاهري بود . جلسات قران معمول شد ، مساجد انقدر پر مي شدند كه براي نمازهاي جماعت و جمعه جايي نبود و مردم با فاصله كيلومتري از دانشگاه تهران براي نماز جمعه مي ايستادند ..."

سپس به تغيير همين ارزشهای تغيير يافته در سالهای پس از ۱۳۶۸می پردازد :
" ...در فصلهاي بعد به دگرگوني مجدد ارزشها ي جامعه بعد از سال 1368مي پردازد :
اينكه چگونه دوباره ثروت ارزش شد و دارندگي برازندگي .
اينكه چگونه بتدريج چادرها به مانتو ها و روسري و بتدريج مانتوها به كاپشن ها و روسري ها به دستمالهاي يك وجبي و بعدهم كاپشن ها به پيراهنهاي مردانه و همان روسري هاي يك وجبي به كلاه و ...
ريشها كوتاه و بعد هم سه تيغه شد مگر افراد ظاهر سازي كه منافعي از اين سمبلها ( ريش و چادر و ...) مي بردند ( مثلا براي حفظ پست و مقام خود ) كه در ظاهر خود را به ان مي ارايند ، هرچند كه در زندگي خصوصي كوچكترين شئونات مذهبي را رعايت نمي كنند ...."


چرا ؟ چرا اینهمه تغییر ؟ چه کسی اشتباه کرد ؟ چرا اینهمه نسبت به انروزمان بیگانه شده ایم ؟
چرا ؟ مگر امروز چه تغییری کرده است ؟

زمانی همه می خواستند که از دیگران بهتر باشند و امروز همه می خواهند که از دیگران متمایز باشد.

زمانی همه اهل علم و ایثار و فداکاری و از خود گذشتگی بودند و امروز هیچکس ذره ای کوتاه انمی اید .

زمانی همه می خواستند که در عملشان اثری از رضایت خدا باشد و امروز کسی جز به خود فکر نمی کند .

زمانی همه می خواستند در راه خدا قدم بردارند و امروز هیچکس جز راه خودش را نمی شناسد .

زمانی همه بدنبال الهیات بودند و امروز جز منیت بر دلها حکومت نمی کند .

زمانی همه اهل نماز و مسجد و عبادت بودند و امروز مردم انقدر حرص مال دنیا دارند که وقتی برای نماز و مسجد و عبادت ندارند.
و ... و ...
و نیز

زمانی خیلی ها سعی می کردند در صحبتهایشان ایه ای از قران ویا حدیثی از معصومین باشدو امروز هر کسی سعی در بکاربردن اصطلاحات ماهواره ای و ینگه دنیایی دارد .

زمانی خیلی ها سعی در نشان دادن مطابقت حقوق بشر با حقایق اسلام داشتند و امروز هر کسی سعی در نشان دادن مغایرت اسلام با حقوق بشر است .

زمانی خیلی ها ...

زمانی بعضی ها انقدر بر ریش تعصب داشتند که اگر کسی خدای نکرده ته ریش می گذاشت با او چون کفار برخورد می کردند و امروز خود علاوه بر ریش ؛ ریشه را هم می زنند .

زمانی بعضی ها انقدر بر عبادت و نماز می کوشیدند که پیشانی شان از اثر مهر تاول می زد (!)‌و امروز خود بهر بهانه ای می خواهند به دیگران نشان دهند که اهل نماز و عبادت نیستند .

زمانی بعضی ها در تمامی مراسم دعاها حاضر می شدند و سعی در ارشاد و هدایت (‌!) اهل محل و دوستان ( حتی بزور ) به این مراسم داشتند و امروز هر دعایی را عبث و بیهوده می دانند .

زمانی بعضی ها علاوه بر ماه مبارک رمضان ؛ اول /وسط /اخر هرماه را روزه می گرفتند و امروزه در ماه رمضانم نیز سعی در به رخ کشیدن روزه خواری هستند .

و زمانی بعضی ها خود را خدا می دیدند و امروزه حتی مخالفت با دستورات او را حق خود می دانند و هر حقی را از خدا سلب می کنند (!)

زمانی بعضی ها ...
اخ
از تهران تا قم رفتند تا بگوش مرجع تقلیدی که با انقلاب امام خمینی مخالفت کرده بود ( و امام به حفظ ابروی ایشان تاکید کرده بودند ) یک سیلی بزند تا دلش ارام بگیرد و عصبانیتش بخوابد و امروز انقدر از برکناری از قدرت عصبانی است که در صف اول اصلاح طلبان جای گرفته و معتقد است که اگر مردم انقلاب امام مهدی موعود (عج ) را نخواهند ؛ این انقلاب امکان پذیر نیست .
( گویا امام برای ناز و نوازش مردم دوره فساد و تباهی ظلم و ستم قیام خواهد کرد یا اینکه ریاست جمهوری را مطالبه خواهد کرد که احتیاج به رای مردم داشته باشد ) .

باز هم بگذریم ...
اکنون کسانی به ریش و حتی سبیل مردم ایراد می گیرند که انروز مردان بی ریش را مرد نمی دانستند .
اکنون کسانی بر جلوگیری از نماز ادارات می کوشند که انروز سعی در نشان دادن خود در صف اول نماز جماعت داشتند .

باز هم بگذریم .
جالب اینجاست که همانها امروزه انقدر پیشرفت کرده اند که با اینکه بخاطر زخم معده و ... روزه نمی گیرند اما از همه روزه داران بیشتر به ماه عید فطر علاقمندند .و با اینکه بنا بدلایلی نماز نمی خوانند ولی بیشتر از نماز خوانان بفکر اوقات شرعی در قطبین زمین یا کره ماه هستند .خوشا به حالشان ! خوشا به پیشرفتشان ! ایکاش ...

براستی باید از خود پرسید که فردا چه چیزی مد می شود ؟ و مدپرستی و مدسازی تا به کجا پیش خواهد رفت ؟ شاید زمانی نیز " بریدن سر امام حسین " مد شود . شاید ...

در ضمن با دوست عزیزم رضا در قسمت "پیامهای دیگران مطلب قبلی " درد دل کرده ام که اگر گذرشان افتاد بخوانند .
و نیز قلعه عزیز به سفارش شما هم سعی می کنم عمل نمایم .

موفق و پیروز باشید .
یا علی مدد


حسن صباح

مقدمات

مقدمه اول :
بي ترديد همه ما دوران دروس ابتدايي را يادمان هست و بي ترديد مسائلي نظير مساله رياضي زير را بياد مي اوريم :
هفته پيش علي يك دوجين مداد خريد . تا امروز 5عدد از انها را مصرف كرده است . اكنون علي چند مداد دارد ؟
اكنون جواب براي ما ساده است:

7= 5 -12



ولي در انزمان ممكن بود كه بعلت عدم درك درست مساله يا عدم دانايي و يافقدان توانايي درحل مساله به جواب درستي نرسيم . مثلا :

17 = 5 + 12


يا فرضا دوجين را عدد 6 بدانيم :

1 = 5 - 6


يا اينكه سوال را بفهميم و لي قادر به حل مساله نباشيم .
در كلاسهاي بالاتر علائم ضرب و تقسيم و بعد هم توان و جذر و انتگرال و ... را ياد گرفتيم و طبعا بايد مسائل دشوارتري را حل مي كرديم . و اگر بهنگام حل مساله يكي از اين علائم رياضي را در جاي خود استفاده نمي كرديم يا يكي از اين علائم را نديده مي گرفتيم به جواب مساله نمي رسيديم .

مقدمه دوم :

هر جامعه اي فرهنگ مختص جامعه خود را دارد كه با فرهنگ جوامع ديگر متفاوت است و عواملي نظير منطقه جغرافيايي ‎‎؛ اب و هوا ؛ مذهب وتاريخ و ... در فرهنگ ان جامعه تاثير گذار است .
براي مثال ؛ زبان مهمترين وسيله ارتباط مردم است و طبيعت و ارزشهاي يك فرهنگ را منعكس مي كند . مثلا اسكيموها واژه هاي مختلفي براي برف دارند . در ايران بدليل اهميت به خويشاوندان ؛ واژه هاي زيادي وجود دارد نظير عمه ، خاله ، عمو ، دايي ، پسر دايي ، دختر دايي ، پسر عمو ، دختر عمو ، پسر عمه ، دختر عمه ، و ... ولي در زبان انگليسي براي عمع و عمو و دايي فقط واژه uncle و براي تمامي واژه هاي پسر عمه و دايي و خاله و عموو نيز دختر عمه و عمو و دايي و خاله فقط واژه cousin وجود دارد . يابراي مثال در ايران واژه هاي زيادي مثل ؛؛ ناموس ؛؛ ؛؛ غيرت ؛؛ ؛؛ تعصب ؛؛ ؛؛ جوانمردي ؛؛ ؛؛ لوطي گري ؛؛ و ... وجود دارد و در بسياري از زبانها ( مثلا انگليسي ) يا وجود ندارد يا اصطلاحاتي عاريتي است كه گاهي به موارد متعددي اطلاق مي شود ( مي توانيد به ديكشنري هاي فارسي به انگليسي مراجعه و لغات بدست امده را در ديكشنري هاي انگليسي به انگليسي مقايسه كنيد )

مقدمه سوم :

خصوصيات و عقايد ، خواسته ها و نيازها وامال و ارزوها و ... اشخاص هم باهم متفاوت و گاهي هم متداخل است ، گروهها و جوامع نيز همينطور . و اتفاقا وجود همين تفاوتها و اختلافات باعث ابداع و تدوين قواعد و قوانين بين فردي ، اجتماعي و حتي بين المللي شده است .
مثلا شايد مردي اجازه دهد كه همسرش تنها بدليل اينكه هنر پيشه است در جلوي دوربين با ارتيست مقابلش نرد عشق ببازد ( خوب هنر است ديگر. تازه اينكه ؛؛ عمل ؛؛ نيست بلكه ؛؛ ادا ؛؛ است .) و در مقابل شايد مردي نيز اجازه ندهد همسر پزشكش ( مثلا به دليل اينكه ممكن است مردي را حين معاينه لمس كند ) به شغلش بپردازد .
و نيز ممكن است عده اي با مرد اولي هم عقيده باشند و عده اي با دومي . شما نيز ممكن است بدليل نوشتن يكي از اين موارد بنده را به باد انتقاد بگيريد .
چرا دو مرد با اينهمه تفاوت و اختلاف نظر و انديشه ؟
هركدام از اينها چگونه به موضوعات اين چنيني نگاه مي كنند ؟
اصول و مباني فكري اين دو مرد با هم تفاوت دارد و اين دو هرگز استدلالات ديگري را نمي پذيرد و بديهيات ذهني اندو يكسان و هماهنگ نيست ( به مقدمه اول توجه كنيد يك نفر ممكن است در حل مساله اي از * و ديگري از + استفاده كند يا اينكه يكي از اندو يكي از عوامل موثر در فرمول حل مساله را نديده بگيرد ) و قدرت فهم فكر و عقيده د يگري را ندارد . مرد اولي هرگز مفهومي بنام ؛؛ غيرت ؛؛ نمي شناسد و اگر هم با اين واژه اشنايي داشته باشد بطور حتم تعريفي كه از اين واژه دارد با تعريف مرد دوم مغاير است . و صد البته كه مرد دوم هم هيچگونه از ؛؛ شهرت ؛؛ و لذت ؛؛ مشهور بودن ؛؛ را نمي فهمد .

و اما بر عكس مقدمات (بيشترپرت و پلا ! ) كه طولاني هم شد توضيحي كوتاه در مورد اصل مطلب :

( توضيح : خدا را شاهد و گواه مي گيرم كه منظور از نوشتن اين مقدمات و متن بي احترامي و تهمت و اتهام به مخالفين و بخصوص دوستاني كه در اين مورد نظرشان را نوشته اند نيست)

ملل و دول اروپايي بخصوص دولت انگليس كه مشوق و حامي سلمان رشدي نويسنده كتاب بي محتواي ايات شيطاني ( كه حتي مدافعين او نيز به اين موضوع معترفند و شاهد اين مدعا سايتهايي هستند كه اين كتاب را ترجمه و پخش مي كنند ) هستند ايرادي كه به اين حكم مي گيرند اينست كه اين حكم ناقض حقوق بشر و بخصوص حقوق بين المللي است . و بعضي اشخاص نيز معتقدند ؛ حضرت امام كه در جامعه اي زندگي يا حكومت مي كند حق ندارد براي كسي كه در جامعه ديگري زندگي مي كند مجازات تعيين نمايد و كساني نيز معتقدند كه امامي كه گفته مي شود در پاريس انقدر به قانون ان كشور ( كه اسلامي هم نيست ) پايبند بود كه حتي اجازه نداد راننده شان از چراغ قرمز عبور نمايند چرا بايد با ناديده گرفتن قوانين ساير كشورها چنين حكمي صادر نمايد ؟

جواب با توجه به مقدماتي كه ذكر شد خيلي ساده است . علت اين حكم را كسي مي فهمد كه با واژه ؛؛ غيرت ؛؛ و ؛؛ ناموس ؛؛ و ؛؛ حرمت ؛؛ اشنايي داشته باشد .
؛؛ قوانين وضع شده دست بشر جائز الخطا؛؛ تا به انجا براي ؛؛ مرد خدا ؛؛ محترم و مرعي است كه مغاير با حكم و ؛؛ قانون خدا ؛؛ نباشد . به قانون كشورها تا انجا كه به قانون و حريم ما تجاوز نكرده اند احترام قائليم و اگر به حريم و حرم ما بي احترامي كنند و توهين روا دارند نبايد باز هم از ما توقع احترام داشته باشند .

و اما سخني با دوستان :
چرا به دشمني كه به ؛؛ نهايت عشق ؛؛ و ؛؛ ناموس الهي ؛؛ توهين مي كند ترحم مي كنيد واز كسي كه با شجاعت تمام و چون جدش حسين ( ع ) در مقابل تمام دنياي كفر و الحاد ايستاد رويگردان شده ايد ؟ بترسيد و بترسيم از وساوس شيطان .
در ضمن جواب کوتاهی در قسمت پيامهای مطلب زيرين برای دوست عزيزم ؛؛ ايمان ؛؛ گذاشته ام .

اگر اين نوشته برای بعضی از دوستان تلخ است . تلخی انرا به قاصريت زبان بنده ببخشند .

حسن صباح

دوست بی نامم سلام مرا بپذیر .

با اینکه مدتهاست که از اصل مطلب بدور افتاده ام و بیشتر به حاشیه پرداخته ام اما در عوض با دوستان زیادی به تبادل افکار و تضارب ارا پرداخته ام که این نیز خود تنوعی بر وبلاگ خشک و خشن یک تروریست است . مطالبی با جناب سینا هدا رد و بدل شد و از وجود ایشان هم کمال استفاده را کردم و امیدوارم ایشان توجه خود را از بنده دریغ ندارند .

و اما دوست دیگری با اسم مجازی ؛؛ ایمان ؛؛ بدون ادرس و صندوق ایمیل بنا به حساسیتی که به اسم مجازی خود ( ایمان )‌دارند مطالبی در مورد ایمان و شک و شیطان مرقوم فرموده بودند که در همان قسمت نظرات جواب ایشان رادادم .

و از همه دوستانی که مراتب عصبانیت و احساسات خود را به بنده انتقال داده بودند را نیز خواندم . ( حتی فحشهارا ) و متشکرم .

اما بنظرم رسید که سو ء تفاهمی برای بعضی از دوستان بوجود امده و باعث این سو ء تفاهمات تصاویر ۱۱سپتامبر می باشد .
این تصاویر بلای جان تروریست شده اند بخصوص از روزی که تصویر زیرین اضافه شد و متن ؛؛ این شروع شکست شیطان است ***‌ تا به خاک سیاه بنشینند ؛؛ به انها اضافه گردید .

با اینکه علت درج این تصاویر را تحت عنوان ؛؛ سخنی در باره تصاویر ۱۱سپتامبر ؛؛ ذیل مطلب قبلی ( یک جواب ) نوشتم ؛‌اما یا کسی انرا نمی خواند و یا ترتیب اثر نمی دهد که مجبورم این توضیحات را در ذیل تصاویر قید کنم تا شاید دلسوزان ؛؛ امریکائیهای بدبخت اسیر دست تروریستهای خونخوار ؛؛ کمی ارام بگیرند .

در ضمن قصدم ان نیست که ترور را عملی موجه جلوه دهم بلکه تنها و تنها می خواهم که تعریفی درست و واقعی از ان ارائه دهم تا اینکه مشخص شود ایا ترور نوعی ادم کشی (‌قتل نفس یا قتل عام ) است یا نوعی مبارزه و جنگ .

تا بدینجا پیش رفته ام که انجا که ترور به معنای قتل نفس و قتل عام ( کشتار فردی یا دسته جمعی افراد بی گناه ) می باشد عملی منکر و زشت و جنایت است . اما ایا استفاده از این ابزار برای مبارزه با دشمن غالب وپیروز و مسلط و مسلح نیز عملی زشت و جنایت امیز است ؟


و اما دوست عزیزی که این حقیر ایشان را کاملا همزبان خود یافتم بازهم دوستی بدون نام و ادرس مشخص است . و تنها با یک اسم مجازی ؛؛ دوست ؛؛ .
این دوست گرامی مطالبی را نقل کرده اند که براستی همه اش درست و حق می باشد اما ؛؛ همه ی حق؛؛ نمی باشد . داستان مسلم این عقیل و ترور ابن زیاد را همه بارها شنیده ام اما ان یک روی سکه است و روی دیگر سکه را انشاء الله در ماه محرم الحرام به ان خواهم پرداخت .
و حدیث مربوطه را نیز شنیده ام بخصوص که در همین وبلاگ تحت عنوان نظرات ایت الله مکارم شیرازی ( که البته دارای لینکی به نظرات ایت الله منتظری و ایت الله سیستانی و ایت الله حکیم در سایت دیدگاه نیز می باشد ) همین احادیث و روایات امده است و جالب است که تمامی مخالفین ترور فقط به همین دو مورد استناد می کنند .
مواردی را که بنده از تاریخ اسلام نقل کرده ام مستندات و منابع انرا نیز اورده ام و اگر این منابع را از تاریخ اسلام حذف کنیم دیگر تاریخی برای صدر اسلام نمی ماند . تعداد غزوات و سریه های پیامبر (ص) در تاریخ معلوم و مضبوط است و کسی نمی تواند منکر انها شود .

اگر این دوستان مطالب وبلاگ تروریست را باور ندارند خود بسراغ کتابهای تاریخ اسلام بروند .

و اما در زیر نوشته های وزین این دوست مومن به پیامبر را بخوانید :

نويسنده: دوست
سه شنبه، 15 بهمن 1381، ساعت 23:39

به نام حضرت. حق دوست من! متاسفانه امروز دو گروه دانسته و ندانسته دارند به دروغ اسلام را دينی خشن و خشونت طلب معرفی می کنند. يک گروه کسانی که از اسلام دل خوشی ندارند و سعی در حذف آن دارند و گروه ديگر کسانی که ظاهرا مدافع اسلام اند اما در حقيقت دارند با اين مدعا منافع خود را به پيش می برند. در ماجرايی که تعريف کردی به دلايل زيادی جای شک و ترديد است :
اول آنکه اعراب صدر اسلام معروف به جوانمردی و رشادت بودند. برای آنان گناهی غير قابل بخشش بود که فردی را با فريب و حيله از پا در آورند. حتی در جايی که دشمن اظهار زبونی و عجز می کرد از کشتنش صرفنظر می کردند. نمونه اش را در جريان جنگ حضرت علی (ع) با معاويه زمانی که عمروعاص از ترس جانش لباس هايش را در آورد و آن حضرت از قتل او صرفنظر کردند يا در جنگ خندق و مبارزه ايشان با عمروبن عبدود زمانی که او بر صورت ايشان تف کرد و علی (ع) برخواست و دوری زد تا عصبانيت اش فروکش کرد آنگاه او را معدوم کرد؛ معلوم می شود. ثانيا در حدیثی معتبر نقل شده که ابو صباح کنانی به امام صادق (ع) می‎گوید: همسایه‎ای داریم که نسبت به امیر المؤمنین (ع) بدگویی می‎کند، به خدا قسم اگر اجازه دهید در کمین او می‎نشینم و هنگامی که به دام افتاد با شمشیر او را می‎کشم. حضرت فرمودند: یا ابا الصباح هذا الفتک، و قد نهی رسول الله (صلی الله علیه و آله) عن الفتک. یا ابا الصباح ان الاسلام قید الفتک. ای ابو صباح این کار ترور است و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از ترور نهی فرمودند، ای ابوصباح اسلام تحقیقا قید و مانع ترور است. کلمه فتک به معنای ترور است.
ثالثا زمانیکه مسلم بن عقیل فرستاده امام حسین (ع) شهر کوفه را برای ورود امام حسین (ع) مهیا کرده بود و ابن زیاد به دستور یزید به کوفه آمد و با زور و ارعاب و حکومت نظامی کوفه را کنترل کرد روزی بنا شد ابن زیاد به دیدن شریک بن اعور که یکی از سران بود بیاید و شریک که از شیعیان بود با مسلم قرار گذاشت که مسلم در منزل در جایی پنهان شود، و هنگامی که شریک طلب آب کرد مسلم وارد شود و ابن زیاد را ترور کند، که طبعا اوضاع کوفه به نفع مسلم بر می‎گشت، ولی مسلم کاری انجام نداد و پس از اعتراض شریک، حضرت مسلم از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل کرد: ان الایمان قید الفتک، فلا یفتک مومن، ایمان قید و مانع ترور است و مومن ترور نمی‎کند.
بنابراين می بينی که اسلام واقعی با ترور و فتک مخالف است حال اگر بعضی ها برای رسيدن به اهداف خودشان با دروغ بستن به خدا و پيغمبر سعی در اين دارند که اسلام را دينی تروريست پرور معرفی کنند شما سعی کنيد به راحتی گول آنها را نخوريد. چون مطمئنا روز رستاخيزی هست و هر کس در آن روز بايستی جوابگوی کار خويش باشد فکر هم نکنيد که تقليد و پيروی از کسی می تواند بهانه ای برای نجاتتان شود چه خداوند در قرآن می فرمايد : و اذا قيل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفينا عليه الائنا اولو كان باءهم لايعقلون شيئا و لايهتدون. (سوره بقره آيه 170) به ايشان گفته مى‏شود از دستورات الهى پيروى كنيد. مى‏گويند آيا از روشهاى پدرانمان دست‏برداريم؟ آيا اگر پدران و مادران شما شعور نداشتند، شما بايد جريمه بى‏شعورى آنها را بدهيد.


حسن صباح

عذر خواهی رسمی از جناب سينا هدا

بنام خدا


ابتدا شکوائیه و گله یک دوست را بخوانید :

نويسنده: سينا هدا
چهارشنبه، 16 بهمن 1381، ساعت 9:55
سلام تروريست جان! ايكاش اهل مسخره كردن نبودي! حيف نيست كه با آن اظهار ات متين كامنتهاي قبلي براي ديالوگ و منطق پذيري بيايي و ادا در بياوري و مرا مسخره كني؟ دوست ناديده ي من! چرا حالي كه باطني نباشد از پشت سنگ هم خودش را نشان ميدهد؟ پس بيشتر بخوان: ...حول حالنا الي احسن الحال... و سعي كن بجاي حذف و ترور زباني و جاني دلي بدست آوري. و اماجوابت را در وبلاگم كامل كردم.


با خواندن متن بالا شوکه شدم . باورکنید . مجددا به متن " دلم سوخت و توبه کردم " مراجعه کردم تا شاید علت ازردگی این عزیز نازنین را بدست اورم توفیق دست ندادپس به وبلاگ ایشان رجوع کردم و ...( دوستان هم می توانند مطب فوق و نیز وبلاگ ایشان را ملاحظه فرمایند و در این مورد قضاوت فرمایند )

دوست عزیزم سینا هدا !
مطالب وزین جنابعالی را خواندم و باور کن که لذت بردم و انصافا استفاده هم کردم .ولی اینکه نوشتم " دلم سوخت که چقدر مطلب نوشته ( تایپ کرده ) ..." خدای نکرده منظورم این نبوده که مطالب نامربوط بوده یا اینکه درازه گویی ( یکبار دیگر بخوان هرگز چنین لفظی را بکار نبرده ام ) بلکه بابت اینکه باعث صرف وقت و زحمت جنابعالی در تایپ حجم زیادی متن شده ام ناراحت شدم و براستی پشیمان. و انسان پشیمان دیگر راهی جز توبه نمی شناسد .
و در جایی از وبلاگت خواندم که بنقل از مطالب وبلاگ بنده نوشته ای : " بجای اینهمه درازه گویی سردرداوربه تعریف ترور و تروریسم بپرداز ". برادرم ! انصاف داشته باش ؛ انجا که حرف از سردرد زده ام تنها و تنها زمانی است که از دوستانی که می خواهند به وبلاگتان سر بزنند خواسته ام که رزولوشن صفحه تصویر رایانه شان را تغییر دهند که یک موضوع فنی است و هیچ ربطی به موضوع بحث ندارد ( یکبار دیگر بخوان . در ضمن اگر توانستی وبلاگ خود را تنظیم کن )
دوست من ! کمی عجله کردی و گویا اندکی هم زود رنجی ! با ما به ازین باش که با خلق خدایی .و اما ؛ سوالی دارم که هنوز جواب نداده ای : براستی این ترور چیست که با جنگ و محاربه و اعلام علنی ( جهاد و ...) تفاوت دارد . جداً از شما که اهل فضل و ادب و علم می باشید تقاضا دارم که پیش از هر سخنی ( اعم از زبان ترور و تروریسم مقدس و ایمان و یقین و غیره )با ان قلم شیوایتان ابتدا بیان فرمایید که این" ترور چیست" که با ان مخالفید و البته خیلی ها هم با ان مخالفند .
مثلا ماجرای خضر و موسی و کشتن ان کودک معصوم تنها و تنها عمل " کشتن " ( قتل نفس ) است وبس . و البته می دانید که " کشتار دسته جمعی " ( قتل عام ) و نیز " اعدام " یا " جنگ و ... " وغیره که هرکدام نوعی از انواع " کشتن " محسوب و طبقه بندی می شود . ایا همه انواع ان ترور است ؟
سینا هدای عزیز ! از انجایی که سواد و علم کافی ندارم تنها و تنها از مطالبتان استفاده می کنم با اینکه با بعضی از مطالبتان مخالفم از جمله نظرتان در مورد حکم امام خمینی در مورد سلمان رشدی که معتقدم حکمت و اهمیت صدور فتوااز اجرای ان بیشتر است و انشاء الله بعدا در این مورد مفصل بحث خواهم کرد و شما دوست عزیز بسیاری از جوانب و جهات این فتوا را ندیده گرفته اید .
و اما توجیه تان ( باور کنید بجز توجیه اصطلاح دیگری پیدا نکردم ) در باره پیامبر اکرم و ترور سفیان ابن خالد خواندنی بود که متاثر از ایمان قلبی شما و سعی در انطباق عقایدتان با تفکرات مدرن و کلاسیک امروزی است ( دینداری مدرن ).

و اما توضیح کوتاهی ( ! )در مورد ایمان و یقین( بدون اینکه قصدم نقد مطالب جناب سینا هدا باشد ) :
اینکه" ایمان" چیست یا" یقین" چه می باشد و چه مراتبی دارد و مهمتر از همه اینکه " شک " چیست و چه رابطه ای با ان دو دارد مطالبی است که علمای فاضل دینی و حتی غیر دینی زیاد به ان پرداخته اند و وبلاگ تروریست جای بحث در اینگونه موارد نیست . ولی ضمن اعتراف به اینکه از مطالب دوست عزیزم در این مورد استفاده کردم لازم می بینم به نکته ای بطور خلاصه اشاره کنم :
با اینکه" شک" مقدمه ای بر ایمان است ولی " ایجاد شک "در دل مومن یکی از مهمترین" ابزار شیطان" است . توجه کنید که انسانی که در دل برای انجام هر کاری حتی زره ای " شک " داشته باشد پایش می لرزد و سست می شود و دیگر قادر بر انجام ان کار نخواهد بود .

برای مثال ؛ چنانچه امام حسین ( ع) در کربلا دچار زره ای شک می شد قادر بود چنین حماسه ای بیافریند ؟

اگر عمر سعد و شمر و یزید اندکی دچار شک می شدند ایا حادثه کربلا به وقوع می پیوست ؟

اگر پیامبران به هنگام دریافت وحی و بعثت دچار شک می شدند که ایا این وحی از جانب خداست یا شیطان. ایا امروزه هیچ دینی در جهان بود؟

اگر کسانی که اندیشه های اقتصادی و فلسفی و ... ارائه کرده اند دچار شک می شدند ایا امروزه هیچ تفکر و اندیشه و اعتقادی بر جهان حاکم بود؟

برای لحظه ای جهانی را که " شک " بر دلهای مردم حاکم است تصور کنید: جهانی بدون حرکت و بدون هیچ عملی و بدون هیچ پیشرفتی و البته جنگی و ...

پس :
" ایمان "( خواه ایمان به خدا و حق باشد یا ایمان به شیطان و باطل ) حرکت می افریند و " شک " سکون .

" ایمان " یک حالت قلبی است که انسان را حرکت می دهد بسمت هدفی که در پیش گرفته است ولی عامل تشخیص " حق " یا " باطل " بودن این " هدف " داشتن " ایمان " نیست بلکه " علم " و " معرفت " است .

...

امروزه شیطان و اذنابش سعی فراوان دارند که " حرکت " و " عمل " را از دست مومنین به یک عقیده راستین و پاک و مقدس از طریق " ایجاد شک " در " احساس ایمان و یقین قلبی " بگیرند و این " ایمان " را به " شک " تبدیل کنند و مومنین به حق و حقیقت را خلع ید نمایند .

( مثلا هرگز به یک غربزده یا منحرف عقیدتی و فکری نمی گویند که شاید این یقین تو اشتباه باشد ولی همیشه به معتقدین و مومنین چنین القائاتی می نمایند . هرگز کسی به سعید حجاریان که با تئوری های تشنج افرینش چند سال از ریاست جمهوری اقای خاتمی را به باد دادو نیز عملیات خمپاره اندازی به بیت رهبری و تشخیص مصلحت را سازماندهی می کرد نگفت که شایددر این مسیری که در پیش گرفته ای اشتباه میکنی ولی همه به سعید عسگر متذکر شدند که شاید در مسیرت اشتباه رفته باشی شاید خدا این عمل تو را ناپسند می شمارد و ...)
بگذاریم و بگذریم و بهتر است که وارد معقولات نشویم.

با اینکه به دوستان قول داده بودم که خلاصه تر بنویسم ولی باز بدقولی کردم.
ببخشید .

یکبار دیگر از جناب سینا هدا معذرت می خواهم و به ایشان اطمینان می دهم که هرگز قصد مسخره بازی و لودگی نداشته ام .

حسن صباح

دلم سوخت و توبه کردم / خاطره / يک جواب

دوست عزيزی بنام سینا هدا در قسمت پيامهای مطلب زيرين مواردی را گوشزد کرده بودند و بنده را به وبلاگشان دعوت کرده بودند تا شايد پس از خواندن مطالبشان از خر شيطان پياده شده و براه راست هدايت شوم که بنده به محض ورود به وبلاگ ایشان توبه کردم .
(البته به دوستانی که به وبلاگ ایشان مراجعه می کنند پيشنهاد می کنم برای اینکه سردرد نگیرند رزولوشن صفحه تصویر خود را 1024*728پيکسل قرار دهند)
اگر علت " توبه " بنده را جویا شوید باید به این وبلاگ سری زده و ببینید که این دوست عزیز چقدر مطلب نوشته است .
بنده از اینکه اینقدر ايشان را دچار زحمت ( تايپ مطالب !) ساخته ام عذاب کشیدم و باور کنید که دلم سوخت و اصلا از راه اندازی اين وبلاگ " توبه " کردم !
" توبه کردم . توبه کردم که دگر...؛؛
با اینکه هنوز مطالب این دوست عزیز هنوز تمام نشده و داوری کردن هم مشکل است ولی از این دوست عزیز یک تقاضا دارم :
ای کاش قبل از اینکه از زبان ترور ونقد تئوری " تروريسم مقدس" و علم ویقین و ... سخن بگویند ابتدا خود واژه " ترور " و " تروريسم " را تعریف می کردند . مگر اینکه همه این مطالب را مقدمه فرض کنيم که در ان صورت خدا به من رحم کند( و اگر این دوست عزيز رضایت دهند حاضرم از هم اکنون دستهایم را به علامت تسلیم بالا ببرم . ترو خدا اگه به خودت رحمت نمياد به من حقير رحم کن ) و اگر " متن " است که بنده بیشتر " حاشیه " بسیار دور از متن دیدم ( هر چند قضاوت هنوز زود است ) و ...
باشد تا بعد چه پيش ايد .


حرم امام رضا ( ع) و بچگی من و پختگی برادر کوچکم!

در سالهای اوج جنگ سعادت زيارت امام هشتم نصيب ما شد و خانوادگی به مشهد مشرف شدیم . روزی از روزها در یکی از صحنهای حرم شاهد درگیری شديد تعداد زيادی از رزمندگان اسلام ( با همان پيشانی بند ها و چفیه ها که از جبهه برای زيارت امده بودند ) با " خدام حرم " بوديم که يکی از دردناکترين صحنه های زندگی ام است . مشهدی های نامردی که لباس نوکری امام رضا را پوشیده بودند بکمک پلیس مشهد( که بلافاصله وارد عمل شد و به طرفداری از همشهری هايشان ) به شديدترين وجهی اين رزمندگان را کتک می زدند .
اينکه علت دعوا چه بود هنوز هم بی اطلاعم ولی انچه که جالب بود اينکه بعضی از این رزمندگان حتی دستهايشان را در جيبهايشان گذاشته بودند و به بقيه هم سفارش می کردند که دفاع نکنند و کتک بخورند ولی احترام حرم را نگه دارند. در اين ميان همه زوار دلشان بحال رزمندگان می سوخت ولی يا می ترسيدند و يا به احترام حرم ساکت بودند . و بنده که يک نوجوان کم سن و سال بودم سعی در دور کردن برادر کوچکم از معرکه بودم ولی او اصرار در دفاع از رزمندگان داشت ( با اینکه یک پسر 12ساله بود ) هر چقدر به او گفتم که این صحنه نهايت همان " مظلومیتی " است که امام در مورد " بسيجی " فرموده( شهید جبهه و مظلوم شهر ) و باید احترام حرم را نگه داریم و ... به گوشش نرفت و با " خدام " در گیر شد که در نهايت هم توسط پليس دستگير و البته به علت صغر سن خيلی زود هم ازاد شد ولی اینکه چرا این مطلب را نوشتم استدلال این بچه 12ساله است :

" اینجا دیگر بحث اسلام نیست بحث نامردی و غریب کشی و همشهری گری است . چطور اجازه بهم که در حرم امام غریب ؛ غریب کشی کنند ."

یک ماجرای ديگر :

خدا روح سردار ملی ستارخان را بیامرزد ؛ در زندگی نامه اش نوشته اند که روزی در سامرا به زیارت مشرف شد و رفتار زشت و بی ادبانه خدام با زوار را دید و این مرد غیور فردای انروز با عده ای از همشهری هايش چماق بدست به حرم حمله کردند و خدام بی ادب را تا می توانستند ادب کردند .
براستی ایا باید به احترام " حرم" شاهد " حق کشی " بود و دم بر نياورد ؟
بنده موافق چنین نظری نیستم .
اسلام دین صلح است اما دین جنگ و " جهاد " هم هست .
اسلام دین " رحماء بینهم " است اما دین " اشداء علی الکفار " هم هست .

راستی چرا این مطالب را نوشتم ؟ باور کنید که این مطالب را می خواستم " حاشیه " ای بر یک " متن " بياورم که به علت طول کلام ازپرداختن به ان منصرف شدم .

سخنی در باره تصویر 11سپتامبر

باور کنید که حادثه 11سپتامبر را عملی انسانی نمی دانم چه برسد به اینکه انرا عملی اسلامی بدانم . اما از اینکه اینبار توپ در زمین دشمن می چرخد خوشحالم . چرا نباشم ؟ مگر وقتی که امريکائی ها هواپيمای مسافری ما را با 290سرنشين بی گناه تکه تکه کردند ناراحت شدند که امروز من از دیدن این صحنه ناراحت شوم . مگر به فرمانده ناو ويسنس مدال افتخار ندادند ؟ از عملش راضی و خوشنود بودند که او را مفتخر به مدال شجاعت کردند .
مگر سالها با حمايت از رژیم پهلوی خون اين مردم شريف را به شيشه نکردند ؟ مگر ناراحت شدند يا اکنون از کرده خود پشِمانند ؟
مگر " جوشن " " سهند " و " سبلان " ما را ناجوانمردانه به قعر ابهای نيلگون خليج فارس نفرستادند ؟ مگر ما به انها اعلان جنگ کرده بوديم ؟يا اينکه انها به ما اعلان جنگ کرده بودند ؟

دوستان جوانی که " جوشن " و " سهند " و " سبلان " برايشان نامفهوم است می توانند از حافظه بزرگتر هايشان کمک بگيرند یا از ارشيو روزنامه های مربوط به اواخر جنگ .

دوستان من! " جوشن " "سهند " و " سبلان " ناوچه های افتخار افرينی بودند که با دلير مردانشان در روزهای پایانی جنگ توسط ناوگانهای پيشرفته امريکائی ها و با موشکهای مدرن انها از راه دور هدف قرار گرفتند و ناجوانمردانه غرق شدند .
نثار روح شهدای دلاور و دريا دل این سه ناو صلوات .

شما را بخدا بخاطر این عکس بر من خرده نگیرید ( شاید که بقول جناب اردوان مرهمی بر دردهای یک اسکیزوفرن باشد ).و به اندازه ای که با امریکائیها همدردی می کنید با خودی ها هم همدردی کنید .

حسن صباح

ترور ( سريه )سفيان بن خالد بدستور رسول خدا ( ص )

يكي ديگر از سريه هايي كه رسول خدا در سال چهارم هجري فرستاد در كتب تاريخ اسلام در طبقات ج 2ودر امتاع الاسماع و در سيره النبي ج 4و تاريخ يعقوبي ج 2 بنام سريه « عبدالله بن انيس انصاري بر سر سفيان بن خالد » از ان اسم برده شده است .

شرح اين سريه از كتاب « تاريخ پيامبر اسلام » تاليف دكتر محمد ابراهيم ايتي از انتشارات دانشگاه تهران :


دوشنبه پنجم محرم الحرام سال چهارم

رسول خدا خبر يافت كه « سفيان بن خالد هذلي لحياني » در « عرنه » منزل كرده و مردمي را براي جنگ با رسول خدا فراهم ساخته است . پس « عبدالله بن انيس » را براي كشتن وي فرستاد .
به روايت ابن اسحاق : « عبدالله بن انيس » مي گويد : رسول خدا مرا فرا خواند و گفت :
- خبر يافته ام كه پسر « سفيان بن نبيح هذلي » مردم را براي جنگ با من فراهم مي سازد و در « نخله » ( يا عرنه ) منزل گزيده است ، پس نزد وي رهسپار شو و او را بكش .

گفتم :
براي من توصيفش كن تا او را بشناسم .-
فرمودند :
- او را كه ديدي از هيبتش بيمناك مي شوي و شيطان را بياد مي اوري و نشاني ميان تو و او ان است كه هرگاه او را ديدي لرزه اي خواهي كرد .
عبدالله ميگويد : شمشير خود بر گرفتم و رو به راه نهادم و هنگام عصر او را ديدم كه زناني هودج نشين به همراه داشت و مي خواست درجايي فرود ايد و چون او را ديدم - چنان كه رسول خدا گفته بود - لرزه اي بر من افتاد پس روي به وي نهادم و از ترس ان كه مبادا با هم گلاويز شويم و از نماز باز مانم ، نماز را همچنان كه پيش مي رفتم به اشاره خواندم ، پس چون به او رسيدم ، پرسيد :
كيستي -
گفتم :
- مردي از « خزاعه » هستم و شنيده ام كه براي جنگ با اين مرد - رسول خدا - سپاه فراهم ميكني ، براي شركت در همين امر نزد تو امده ام .
گفت : اري در همين انديشه ام .
اندكي با وي راه رفتم و چون كاملا بر او دست يافتم با شمشير بر وي حمله بردم و او را كشتم ، سپس در حالي كه زنانش بالاي نعش او افتاده بودند باز گشتم و چون نزد رسول خدا رسيدم ، فرمودند :

رو سپيد باشي


« عبدالله » را در اينباره اشعاري است كه ابن هشام انها را نقل كرده است .
حال بدون هيچ توضيحي تنها سوالي مطرح مي كنم :
كساني كه مدعي پيروي از سيره پيامبر اكرم (ص ) هستند و در عين حال « ترور » را يك عمل ضد اسلامي قلمداد مي كنند اين عمليات ( سريه ) را چه مي نامند ؟( ضمن اينكه بايد « ترور » را با « قتل عام مردم بيگناه » مترادف ندانست . )

حسن صباح

عوارض مبارزه با ترور

در کنفرانس همکاری برای مقابله با تروريست ( که البته اينبار بطور واضح از ان بعنوان دولتهای خاطی نام برده شد ) مطالب زيادی گفته شد.ولی مطالب قابل توجه مواردی است که کوفی عنان بزبان اورد و بنوعی از هدف کشورهای سلطه جو مدعی مبارزه با تروريست پرده برداشت .
اظهارات عنان که شايد در تعريف واژه تروريست هم ياری مان کند را حتما ملاحظه بفرماييد :

اظهارات عنان



در همين حال کوفی عنان، دبير کل سازمان ملل متحد، گفت که البته نبايد حقوق بشر را فدای نبرد با تروريسم کرد.

آقای عنان گفت امروزه بيش از پيش از واژه "تروريسم" برای "اهريمنی جلوه دادن ناراضيان سياسی، پايمال کردن آزادی بيان و مطبوعات و ناحق جلوه دادن دادخواهی های مشروع سياسی" استفاده می شود.
آقای عنان گفت که "تروريسم خطری است که نيازمند واکنش جهانی است" و سازمان ملل در آن نقش محوری ايفا می کند.

اما او نسبت به عوارض جانبی نبرد با تروريسم از جمله نقض حقوق بشر، زير پا گذاشتن حکومت قانون و اساس بافت نظام دمکراتيک هشدار داد.

وی گفت: "فدا کردن آزادی يا حکومت قانون در داخل کشورها يا ايجاد مناقشه های تازه ميان کشورها به نام مبارزه با تروريسم، معادل پيروزی تروريست ها است."

که اخبار تکمیلی را در اینجا بخوانید و در مورد یک عملیات ضد تروریستی در لندن هم اینجا را بخوانید

حسن صباح

حمله به يک مسجد در انگليس به بهانه مبارزه با تروريست

عمليات ورود به مسجد و بازداشت مظنونين در ساعات پس از نيمه شب آغاز شد

در حمله شبانه پليس بريتانيا به مسجدی در شمال لندن، هفت نفر به ظن ارتباط با کشف سم کشنده ريسين در اين شهر بازداشت شده اند.

ماه گذشته، منابع پليس اعلام کردند که در جستجوی آپارتمانی در شمال لندن، آثار سم ريسن به دست آمده است که می توانسته در عمليات تروريستی به کار رود.

در عمليات حمله به مسجد مسلمانان شمال لندن، که در ساعات اوليه بامداد روز دوشنبه، 20 ژانويه، آغاز شد، هلی کوپتر های پليس مشارکت داشتند و ماموران با استفاده از نردبام و شکستن در ورودی، از در و پنجره های مسجد وارد ساختمان شدند.


مسجد شمال لندن محل فعاليت سياسی شيخ ابوحمزه بوده است
در اين عمليات، هفت نفر با استناد به قانون مبارزه با تروريسم بازداشت شده اند اما پليس هويت آنان را افشا نکرده است.

فعاليت های اين مسجد در گذشته جنجال برانگيز بوده است.

پيشنماز اين مسجد يک روحانی افراطی مسلمان به نام ابوحمزه است که به ايراد سخنرانی های تحريک آميز در مورد بحران عراق، و قبلا در زمينه موضوع افغانستان، متهم شده است.

هنوز معلوم نيست که آيا شيخ ابوحمزه نيز در ميان بازداشت شدگان بوده است؟

نهاد موسوم به "کميسيون امور خيريه"، که تنظيم امور اماکن عبادی بريتانيا را برعهده دارد، به آقای ابوحمزه تا نيمه شب دوشنبه، 20 ژانويه، فرصت داده بود به اتهام هايی که به او وارد شده است پاسخ دهد.

استفاده از اماکن عبادی برای تحريک به خشونت سياسی مجاز نيست.

در ماه آوريل سال گذشته، اين کميسيون دستور ممنوعيت موقت ايراد سخنرانی در مسجد را عليه شيخ ابوحمزه صادر کرد، اما وی اين دستور را ناديده گرفت.

ابوحمزه - که اصلا مصری است - در آن زمان گفت که به موعظه های خود ادامه می دهد و پاسخ به هشدار کميسيون امور خيريه را به وکلای خود محول کرده است
اصل خبر را در بی بی سی فارسی بخوانید و به عکس ابو حمزه دقت کنید . ایا این عکس بدون منظور چاپ شده است ؟ را در اينجا و اخبار تکميلی را در اينجا بخوانيد

حسن صباح

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مسعود قلعه


نویسندگان
مسعود قلعه


آرشیو من
دی ٩٥
بهمن ٩۳
آذر ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
شهریور ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
دی ۸۳
مهر ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
شهریور ۸۱


لینک دوستان
  ليست وبلاگ ها

پشتيبان تروريست



: لينکها ي سايتهاي مفيد
يکي از سايتهاي شيعه
سايت حوزه
محلي براي جوانان ايراني
بانک اطلاعات ايران

سايتي براي اموزش زبان

اموزش انلاين انگليسي

مترجم پارس

سايت دريچه

سايت خبري بازتاب

مستضعفين

مدارک علمي ايران





 

وبلاگهاي دوستان

 

حق علي - فدک فاطمه

الف

ارمانشهر

پايگاه بصير

سخني در باره تصوير 11سپتامبر


باور کنيد که حادثه 11سپتامبر را عملي انساني نمي دانم چه برسد به اينکه انرا عملي اسلامي بدانم . اما از اينکه اينبار توپ در زمين دشمن است خوشحالم . چرا نباشم ؟ مگر وقتي که امريکائي ها هواپيماي مسافري ما را با 290سرنشين بي گناه تکه تکه کردند ناراحت شدند که امروز من از ديدن اين صحنه ناراحت شوم؟ . مگر به فرمانده ناو ويسنس مدال افتخار ندادند ؟ از عملش راضي و خوشنود بودند که او را مفتخر به مدال شجاعت کردند . مگر سالها با حمايت از رژيم پهلوي خون اين مردم شريف را به شيشه نکردند ؟ مگر ناراحت شدند يا اکنون از کرده خود پشِمانند ؟ مگر جوشن و سهند و سبلان ما را ناجوانمردانه به قعر ابهاي نيلگون خليج فارس نفرستادند ؟ مگر ما به انها اعلان جنگ کرده بوديم ؟يا اينکه انها به ما اعلان جنگ کرده بودند ؟ دوستان جواني که جوشن و سهند و سبلان برايشان نامفهوم است مي توانند از حافظه بزرگتر هايشان کمک بگيرند يا از ارشيو روزنامه هاي مربوط به اواخر جنگ . دوستان من! جوشن وسهند و سبلان ناوچه هاي افتخار افريني بودند که با دلير مردانشان در روزهاي پاياني جنگ توسط ناوگانهاي پيشرفته امريکائي ها و با موشکهاي مدرن انها از راه دور هدف قرار گرفتند و ناجوانمردانه غرق شدندو...



 




 

 عمده مطالب پيشين


 

ترورچيست وهدف از ايجاداين وبلاگ

ترورهم نوعي اسلحه است

اولين تعريف از ترور

ترورخوب و بد از ديد امريکائيها

نظر ايات عظام

نمونه اي از سريه هاي پيامبر خدا

سريه ترور کعب ابن اشرف بدستور رسول خدا
جنگ تروريستي

پيامبران کسي را به اشاره نمي کشند

سريه ترور سفيان ابن خالد بدستور پيامبر

مد پرستي ديروز و امروز

پايگاه ابو بصير

سريه کشتن ( ترور ) ابو رافع يهودي

سريه عمروبن اميه ضمري در کشتن ( ترور ) ابوسفيان

داستان ترور عبدالله ابن ابي ابر منافق مدينه


 


ارشيو طبقه بندي شده

ارشيو اول

ارشيو دوم

ارشيو سوم

ارشيو چهارم

ارشيو پنجم

ارشيو ششم

ارشيو هفتم

ارشيو هشتم

ارشيو نهم

ارشيو دهم

ارشيو يازدهم

ارشيو دوازدهم

 


 







Blogroll Me!


 

خبرگزاري

 

SNN

 

IRIB NEWS

 

IRNA

 

ISNA

 

GHEST

 

BBC PERSIAN

 


 

اسلامي

 

رهنما

 

نورنت

 

حوزه

 

الشيعه

 

بنياد قران

 

تبيان

 

بلاغ

 

بانك اطلاعات اسلامي

 

اسلام هو

 

جستجو گر شيعي

 

رشد

 

اخبار شيعه

 

شيعه نت

 

پايگاه هاي شيعي

 

شيعه اسلام

 


 

ائمه

 

امام علي

 

امام حسين

 

امام رضا

 

حضرت مهدي

 

اجلاس مهدي

 

ظهور

 

منتظر

 


 

علما

 

امام خميني

 

أيت الله خامنه اي

 

آيت الله مصباح يزدي

 

آيت الله مطهري

 

آيت الله مكارم شيرازي

 

علامه فضل الله

 

آيت الله شاهرودي

 

سيد حسن نصرالله

 


 


 

 

مردي که حتي عرضه خودکشي نداشت

 

دهانش را کاويدند

اين شپشو ، همان « سردار قادسيه » است !!!


ديگر سايتها

 

افق

 

بسيجي

 

سبكبالان

 

صبح

 

كتابخانه جنگ

 

 

 


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0